پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۲

زردرو چون خوشه، بهر روزی فردا مباش

همچو گندم چین پیشانی ز سر تا پا مباش

پشت غیرت خم ز بار منت دونان مکن

گو بنای تن به امداد عصا برپا مباش!

دیده از عالم بپوش و، روی دلگیری مبین

آشنایی با خدا کن، یک نفس تنها مباش

هیچ درد بی دوا، چون صحبت ناجنس نیست

تا توانی یک نفس با خویش در یک جا مباش

گر تهیدستی، چو ساغر از تو یابد بهره یی

با رگ گردن بسان شیشه صهبا مباش

تا به دلها جا کنی واعظ، چو معنی شو نهان

تا نیفتی بر زبانها، چون سخن پیدا مباش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۴چو ابر بر سرمردم تمام احسان باش
  2. شمارهٔ ۴۱۵تسخیر ملک فقر کن و، پادشاه باش
  3. شمارهٔ ۴۱۶با خلق همنشین و، از ایشان رمیده باش
  4. شمارهٔ ۴۱۷شمشاد چیست تا کند آن زلف شانه اش؟!
  5. شمارهٔ ۴۱۸وقت نزاع، جان و دل از بهر غارتش
  6. شمارهٔ ۴۱۹یارب بفضل خویش، گناهان ما ببخش
  7. شمارهٔ ۴۲۰در زمین شوره هر دل که خواندی قابلش
  8. شمارهٔ ۴۲۱نگین خاتم دلهاست در دندانش
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.