پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۸

گذشت زندگی و، شد ز دست کار افسوس

نداد فرصت افسوس، صد هزار افسوس!

برفت عهد شباب و، همان علاقه بجاست

نکرده بند ز خود پاره، شد بهار افسوس

گذشت عمر و، نکردیم طاعتی هرگز

ز دست رفت کمند و، نشد شکار افسوس

دمی به کار نیامد ترا ز مدت عمر

شکفت و ریخت چه گلها ز شاخسار افسوس

تمام عمر تو بگذشت در خود آرایی

نگشت دست ز دندان ترا نگار افسوس

ترا بسی حرکت داد رعشه پیری

ز خواب وا نشدت چشم اعتبار افسوس

دل شکسته بگرداب تن تباهی ماند

نرفت کشتی از این ورطه برکنار افسوس

بشد بخنده و غفلت تمام عمر و، شبی

بروز خود نگریستیم زار زار افسوس

ز روسیاهی ایام جاهلی واعظ

نشست چهره ترا چشم اشکبار افسوس!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۰تا به کی باشدت برای معاش
  2. شمارهٔ ۴۱۱درفشان گردد چو دانا، در سخن، خاموش باش
  3. شمارهٔ ۴۱۲زردرو چون خوشه، بهر روزی فردا مباش
  4. شمارهٔ ۴۱۳در گفتن عیب دگران بسته زبان باش
  5. شمارهٔ ۴۱۴چو ابر بر سرمردم تمام احسان باش
  6. شمارهٔ ۴۱۵تسخیر ملک فقر کن و، پادشاه باش
  7. شمارهٔ ۴۱۶با خلق همنشین و، از ایشان رمیده باش
  8. شمارهٔ ۴۱۷شمشاد چیست تا کند آن زلف شانه اش؟!
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.