پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۹

شده است باب در ایام ما ز بس تلبیس

کسی چه داند کاین آدمست و آن ابلیس؟!

ز کین عدو شکند گو دلم بسنگ جفا

که هست چوب مکافات کرده ها در حیس

مجوی کام ز دونان، که نیست بی منت

بگیری ار همه عبرت ز خواجگان خسیس

خوری ز خوان جهان، غصه چون لئیمان چند؟

نه در خور است که همکاسگی کنی با پیس!

چنان خوشست میان دو یار جنسیت

که خوش نماست میان دو لفظ هم تجنیس

خوش آن کناره که همخوابه معنی بکراست

خموشی است سخنگوی و، درد عشق انیس

سخن چگونه شود دلنشین در آن کشور؟

که میدود ز پی مشتری، متاع نفیس!

چنان ز سختی دوران شکسته ام واعظ

که خامه ام شده از شرح آن شکسته نویس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۱درفشان گردد چو دانا، در سخن، خاموش باش
  2. شمارهٔ ۴۱۲زردرو چون خوشه، بهر روزی فردا مباش
  3. شمارهٔ ۴۱۳در گفتن عیب دگران بسته زبان باش
  4. شمارهٔ ۴۱۴چو ابر بر سرمردم تمام احسان باش
  5. شمارهٔ ۴۱۵تسخیر ملک فقر کن و، پادشاه باش
  6. شمارهٔ ۴۱۶با خلق همنشین و، از ایشان رمیده باش
  7. شمارهٔ ۴۱۷شمشاد چیست تا کند آن زلف شانه اش؟!
  8. شمارهٔ ۴۱۸وقت نزاع، جان و دل از بهر غارتش
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.