پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۵

کاروان راه گمنامی نمیخواهد جرس

دل تپیدن هرکجا باشد، نمی باید جرس

ذوق خاموشی، دل از کف دادگان دانند چیست

از زبان زآن ور نمی افتد که دل دارد جرس

در طریق عشق از بیتابی ظاهر چه سود؟

از درون بر سینه خود سنگ میکوبد جرس

مانده یی از راه و، باکت نیست از آوارگی

در رهست و، روز وشب بر خویش میلرزد جرس

تن چو از نشو و نما افتد، شود بی ذوق دل

ناقه از رفتن چو ماند، بینوا گردد جرس

واعظ از دل تا نخیزد گفت و گو بی حاصل است

رهنما زآن شد، که دائم از درون نالد جرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۷موج دریای محنتی است نفس
  2. شمارهٔ ۴۰۸گذشت زندگی و، شد ز دست کار افسوس
  3. شمارهٔ ۴۰۹شده است باب در ایام ما ز بس تلبیس
  4. شمارهٔ ۴۱۰تا به کی باشدت برای معاش
  5. شمارهٔ ۴۱۱درفشان گردد چو دانا، در سخن، خاموش باش
  6. شمارهٔ ۴۱۲زردرو چون خوشه، بهر روزی فردا مباش
  7. شمارهٔ ۴۱۳در گفتن عیب دگران بسته زبان باش
  8. شمارهٔ ۴۱۴چو ابر بر سرمردم تمام احسان باش
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.