پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۳

یار طفلست و،ره کوچه نجسته است هنوز

از لبش خط سخن خوب نرسته است هنوز

نیست دندان که نمایان شده از لعل لبش

هست طفل و، دهن از شیر نشسته است هنوز

صرصر آه جگر سوز دل از کف شده یی

از رخش بند نقابی نگسسته است هنوز

نرسیده است بدامان لبش دست هوس

چهره اش جز عرق شرم نشسته است هنوز

رسم دلجویی عشاق نیاموخته است

ره سوی خانه آیینه نجسته است هنوز

خاک بازی، نه رخش را بغبار آلوده است

گرد راه عدم از چهره نشسته است هنوز

در دلش مغز وفا نیست هنوز از خامی

نونهال است و ثمر خوب نبسته است هنوز

پیر شد واعظ و، دیگر سخنش طفلانه است

از دل این گرد هوس پاک نشسته است هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۵کاروان راه گمنامی نمیخواهد جرس
  2. شمارهٔ ۴۰۶باشد بکشت عمر تو برق فنا نفس
  3. شمارهٔ ۴۰۷موج دریای محنتی است نفس
  4. شمارهٔ ۴۰۸گذشت زندگی و، شد ز دست کار افسوس
  5. شمارهٔ ۴۰۹شده است باب در ایام ما ز بس تلبیس
  6. شمارهٔ ۴۱۰تا به کی باشدت برای معاش
  7. شمارهٔ ۴۱۱درفشان گردد چو دانا، در سخن، خاموش باش
  8. شمارهٔ ۴۱۲زردرو چون خوشه، بهر روزی فردا مباش
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.