پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی

واعظ قزوینی

غزلیات

۶۳۶ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۳۰۱ بسکه کاهیدم ز غم، با خرده جان تن نماند
  2. شمارهٔ ۳۰۲ یار در نکته سرایی نه ز کس میماند
  3. شمارهٔ ۳۰۳ آنانکه از شراب تو مدهوش گشته اند
  4. شمارهٔ ۳۰۴ هر گه آن مه، رخ بنماید از پی دفع گزند
  5. شمارهٔ ۳۰۵ تن بمحنت ده، اگر خواهی که گردی سربلند
  6. شمارهٔ ۳۰۶ با همه زشتی، بدام عشق خویشی پای بند
  7. شمارهٔ ۳۰۷ می پرستان چهره ها از تاب می افروختند
  8. شمارهٔ ۳۰۸ اهل دنیا، بسکه در دل حسرت زر داشتند
  9. شمارهٔ ۳۰۹ حرفی اگر بعاشق بیتاب میزند
  10. شمارهٔ ۳۱۰ عارف اگرچه بی‌غم دل دم نمی‌زند
  11. شمارهٔ ۳۱۱ این حریفان که گهی زاهد و گه اوباشند
  12. شمارهٔ ۳۱۲ فرداست اینکه زمره شاهنشهان کشند
  13. شمارهٔ ۳۱۳ یاران ز خودستایی، پیوسته در خروشند
  14. شمارهٔ ۳۱۴ ز بس نگار من از خویش هم حجاب کند
  15. شمارهٔ ۳۱۵ حلقه بر هر دری این زمزمه را ساز کند
  16. شمارهٔ ۳۱۶ چون به محفل رخ فرو زد، رنگ صهبا بشکند
  17. شمارهٔ ۳۱۷ از سعی تیشه، چون دل فرهاد نشکند؟
  18. شمارهٔ ۳۱۸ تند خویی مرد را بیقدر در عالم کند
  19. شمارهٔ ۳۱۹ نوبهار آمد، خردگو فکر زنجیرم کند
  20. شمارهٔ ۳۲۰ غنچه سالی خون خورد، تا چهره‌ای گلگون کند
  21. شمارهٔ ۳۲۱ آشنایی بتو عیب است که بیگانه کند!
  22. شمارهٔ ۳۲۲ هست سالک با خدا، گر کار دنیا می‌کند
  23. شمارهٔ ۳۲۳ گفت‌و‌گوی آن دهن، اندیشه بی‌جا می‌کند
  24. شمارهٔ ۳۲۴ فارغ از خود هر که میگردد، فراغت میکند
  25. شمارهٔ ۳۲۵ زآن چشم، دل به یک دو نظر صلح میکند
  26. شمارهٔ ۳۲۶ امروز کس کجا ز سخن یاد میکند؟
  27. شمارهٔ ۳۲۷ کی دگر دیوانه ما با قبا سر می‌کند؟
  28. شمارهٔ ۳۲۸ می‌شود جان تازه، چون دوری ازین تن می‌کند
  29. شمارهٔ ۳۲۹ پیش تو شکوه عزم تظلم نمیکند
  30. شمارهٔ ۳۳۰ در زبان خبطی سخن را از بها می افگند
  31. شمارهٔ ۳۳۱ خوبان بغازه چون رخ خود لاله گون کنند
  32. شمارهٔ ۳۳۲ نیست دندان آنکه پیران از دهان می افگنند
  33. شمارهٔ ۳۳۳ دردمندان، بسکه رم از خودنمایی میکنند
  34. شمارهٔ ۳۳۴ گردید حرص افزون، آن را که مال افزود
  35. شمارهٔ ۳۳۵ سخن سیم و زر و خانه و اسباب بود
  36. شمارهٔ ۳۳۶ مهر و کین از بهر حق، در خلق عالم کم بود
  37. شمارهٔ ۳۳۷ بر ما سخن سرد عزیزان نه گران بود
  38. شمارهٔ ۳۳۸ آنچه از آه ستمکش، بستم کیش رود
  39. شمارهٔ ۳۳۹ همچنان کز خطش آن خال نهان پیدا شود
  40. شمارهٔ ۳۴۰ کی دلت خوشحال با اندیشه دنیا شود؟!
  41. شمارهٔ ۳۴۱ تا نسازی با جفا، کی مشکلت آسان شود؟
  42. شمارهٔ ۳۴۲ قد چون خمید، جمله حواست زبون شود
  43. شمارهٔ ۳۴۳ چو شرح حال شهیدان او رساله شود
  44. شمارهٔ ۳۴۴ بدگهر، نیک بدینار و بدرهم نشود
  45. شمارهٔ ۳۴۵ رویش چو آتشین ز می ناب می‌شود
  46. شمارهٔ ۳۴۶ چون بلند افتاد همت، تخت عزت می‌شود
  47. شمارهٔ ۳۴۷ از ضعیفی، ناله‌ام حاجت‌رواتر می‌شود
  48. شمارهٔ ۳۴۸ گر چنین بر ما کمان ناز پرکش می‌شود
  49. شمارهٔ ۳۴۹ ریخت چون دندان، مدار جسم مشکل می‌شود
  50. شمارهٔ ۳۵۰ سنبل از تاب خم موی تو، درهم می‌شود
  51. شمارهٔ ۳۵۱ با صبوری کارهای مشکل آسان می‌شود
  52. شمارهٔ ۳۵۲ ای که پرچین جبهه‌ات، از حرف مردن می‌شود
  53. شمارهٔ ۳۵۳ کارها در آب و خاک فقر وارون می‌شود
  54. شمارهٔ ۳۵۴ تنها ز لفظ، شعر تو دلبر نمی‌شود
  55. شمارهٔ ۳۵۵ از چشم تنگ مردم، چشمم عصا نخواهد
  56. شمارهٔ ۳۵۶ عشق او جان خسته میخواهد
  57. شمارهٔ ۳۵۷ عجب دانم، از زخم بسمل برآید!
  58. شمارهٔ ۳۵۸ ز عکست آینه، چون آب در خروش آید
  59. شمارهٔ ۳۵۹ ز خوی تند، همان تندخو بجان آید
  60. شمارهٔ ۳۶۰ خرد بگیر سر خود، که یار می‌آید

متن اشعار به نقل از گنجور.