پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی

واعظ قزوینی

غزلیات

۶۳۶ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۲۴۱ دل منعم، ملول از گفتگوی زر نمی‌گردد
  2. شمارهٔ ۲۴۲ میان خلق، با خلق آشنا کامل نمی‌گردد
  3. شمارهٔ ۲۴۳ کدام روز آن، نگار بدخو، بجنگ دلها، کمر نبندد
  4. شمارهٔ ۲۴۴ هرکس به سخا زنده بود، مرگ ندارد
  5. شمارهٔ ۲۴۵ چون بهله بصید دلم آن مست برآرد
  6. شمارهٔ ۲۴۶ بسرمه نرگس او الفت دگر دارد
  7. شمارهٔ ۲۴۷ گرچه درد دل ما شرح و بیانی دارد
  8. شمارهٔ ۲۴۸ تاب رخش، ماه و آفتاب ندارد
  9. شمارهٔ ۲۴۹ فضای خاطرم از غم از آن غبار ندارد
  10. شمارهٔ ۲۵۰ آغاز محبت دگر انجام ندارد
  11. شمارهٔ ۲۵۱ بگو به شرم، ز چشمم ترا نگاه ندارد
  12. شمارهٔ ۲۵۲ جهان خاک کَرَم‌خیزی ندارد
  13. شمارهٔ ۲۵۳ بی غم عالم، دمی بر اهل دولت نگذرد
  14. شمارهٔ ۲۵۴ ز ما به خشم جهان دو رنگ می‌گذرد
  15. شمارهٔ ۲۵۵ نتوانست ز بس ضعف بدندان جا کرد
  16. شمارهٔ ۲۵۶ آتش حسنش، کمان عشق را طیار کرد
  17. شمارهٔ ۲۵۷ چشم شوخم در رخ او خیرگی بسیار کرد
  18. شمارهٔ ۲۵۸ زهر مرگ دوستان در مغزم از بس کار کرد
  19. شمارهٔ ۲۵۹ ای که زینت طلبی جسم ترا لاغر کرد
  20. شمارهٔ ۲۶۰ صرصر آهم چراغ روز را خاموش کرد
  21. شمارهٔ ۲۶۱ گلی تو، گل! نظر اما نمیتوانم کرد
  22. شمارهٔ ۲۶۲ حبذا زور جنون، مغلوب زنجیرم نکرد
  23. شمارهٔ ۲۶۳ پیری در خواهش بدل ریش برآورد
  24. شمارهٔ ۲۶۴ نخل امیدت به بار آه سحر می‌آورد
  25. شمارهٔ ۲۶۵ بی‌نیازی ساقی از مینا برون می‌آورد
  26. شمارهٔ ۲۶۶ در هر سخن، سخنور صد تاب میخورد
  27. شمارهٔ ۲۶۷ میان عشق و ننگ و نام، الفت درنمی‌گیرد
  28. شمارهٔ ۲۶۸ به درویشان فسون جاه و دولت درنمی‌گیرد
  29. شمارهٔ ۲۶۹ میرود فکر جهانم، که ز کار اندازد
  30. شمارهٔ ۲۷۰ چو حرف دانه خالش، قلم مذکور می‌سازد
  31. شمارهٔ ۲۷۱ مرا ذکر تو با این کهنگی‌ها تازه می‌سازد
  32. شمارهٔ ۲۷۲ نه کوه آن سرین تنها برآن موی کمر لرزد
  33. شمارهٔ ۲۷۳ با دل خسته، چو بیرحمی او بستیزد
  34. شمارهٔ ۲۷۴ دشمن چو ریزشی دید، زو شور و شر نخیزد
  35. شمارهٔ ۲۷۵ دلخوردنی ز مال، به اهل غنا رسد
  36. شمارهٔ ۲۷۶ مرد از راه شکست خود به عزت می‌رسد
  37. شمارهٔ ۲۷۷ از جگر خوناب اشکم خوش به سامان می‌رسد
  38. شمارهٔ ۲۷۸ به جبهه چین ز غم روزیت خطا باشد
  39. شمارهٔ ۲۷۹ ز بی برگان دل روشن ضمیران باصفا باشد
  40. شمارهٔ ۲۸۰ ز دستبرد حوادث گرت خبر باشد
  41. شمارهٔ ۲۸۱ بشوق آن گل عارض، مرا با خار خوش باشد
  42. شمارهٔ ۲۸۲ نه جوهر کسب ملک و مال اسباب جهان باشد
  43. شمارهٔ ۲۸۳ پردگی نیست عطا، گر همه پنهان باشد
  44. شمارهٔ ۲۸۴ الهی تا جهان باشد، شه ما کامران باشد
  45. شمارهٔ ۲۸۵ همین توقعم از تنگ آن دهن باشد
  46. شمارهٔ ۲۸۶ ز پیری، چون مرا قد همچو شمع سرنگون باشد
  47. شمارهٔ ۲۸۷ بریدن از جهان، سرمایه ارزندگی باشد
  48. شمارهٔ ۲۸۸ ما را ز آشنایان، غیر از جفا نباشد
  49. شمارهٔ ۲۸۹ آن را که به دل هیچ به جز یار نباشد
  50. شمارهٔ ۲۹۰ شوری اگر بسر هست، دستار گو نباشد
  51. شمارهٔ ۲۹۱ با دست او چو رنگ حنا دستیار شد
  52. شمارهٔ ۲۹۲ گره در ابروان، از گرمی خویش چو اخگر شد
  53. شمارهٔ ۲۹۳ صحرا ز باد دستی آهم فقیر شد
  54. شمارهٔ ۲۹۴ همچنان کز آب سرو بوستان قد می‌کشد
  55. شمارهٔ ۲۹۵ زحمت ایام، راحت‌جو فزون‌تر می‌کشد
  56. شمارهٔ ۲۹۶ پیری آمد بر تنم هر موی خنجر می‌کشد
  57. شمارهٔ ۲۹۷ سراپای وجودم، بسکه گم در عشق جانان شد
  58. شمارهٔ ۲۹۸ به خود دم تا فرو بردم، سخن شد
  59. شمارهٔ ۲۹۹ آنکه خود را سبب هستی ما میداند
  60. شمارهٔ ۳۰۰ مرا از نعمت دیدار، دل سیری نمی‌داند

متن اشعار به نقل از گنجور.