پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی

واعظ قزوینی

غزلیات

۶۳۶ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۸۱ چو خیزی از سر شهرت سریر سلطانی است
  2. شمارهٔ ۱۸۲ دیدم ملک و مال جهان را، ندیدنی است
  3. شمارهٔ ۱۸۳ زآن شوخ دید تا دل ناسور پشت دست
  4. شمارهٔ ۱۸۴ ز بسکه قوت جذب نگاه با آن روست
  5. شمارهٔ ۱۸۵ درها همه بسته است، گشاده است در دوست
  6. شمارهٔ ۱۸۶ خاطرت چون رم کند از هر دو عالم، رام اوست
  7. شمارهٔ ۱۸۷ واعظ دل شده هرجا که بود بنده اوست
  8. شمارهٔ ۱۸۸ گفتمش: آن آتش است؟ گفت که: نی،روست روست!
  9. شمارهٔ ۱۸۹ چشم بگشا سرو آزادم، ببین احوال چیست؟
  10. شمارهٔ ۱۹۰ درد رنجوران تو، درمان چه می‌داند که چیست؟
  11. شمارهٔ ۱۹۱ در پای دلت هر غم بی فایده بندیست
  12. شمارهٔ ۱۹۲ سوی قبرستان گذاری کن، که خوش بوم و بریست
  13. شمارهٔ ۱۹۳ رم کن از الفت، که تنهایی عجب یار خوشیست
  14. شمارهٔ ۱۹۴ آنکه هرلحظه نمرد از غم رویت، چون زیست؟
  15. شمارهٔ ۱۹۵ آید چو مرگ هستی پیر و جوان یکیست
  16. شمارهٔ ۱۹۶ خرام ناز تو، معمار شهر ویرانیست
  17. شمارهٔ ۱۹۷ در چهره بی شرم، نشانی ز صفا نیست
  18. شمارهٔ ۱۹۸ فکر سامان جهان، کار من رنجور نیست
  19. شمارهٔ ۱۹۹ کریم اوست که منت در آب و نانش نیست
  20. شمارهٔ ۲۰۰ درد ما از پختگی، زحمت ده هر گوش نیست
  21. شمارهٔ ۲۰۱ عیش گیتی باد تند پر غباری بیش نیست
  22. شمارهٔ ۲۰۲ دمی بشمع کرامت، چو تندی خو نیست
  23. شمارهٔ ۲۰۳ خاطر بلهوس او چه وفا خواهد داشت
  24. شمارهٔ ۲۰۴ خوشا سراب که، پا از عدم برون نگذاشت
  25. شمارهٔ ۲۰۵ در طریق بندگی از خویش میباید گذشت
  26. شمارهٔ ۲۰۶ شب ز دردم، جمله دریا حق گذشت
  27. شمارهٔ ۲۰۷ خامه از برگشته بختی تا به آن دلبر نوشت
  28. شمارهٔ ۲۰۸ سوی یار از همه پرداخته میباید رفت
  29. شمارهٔ ۲۰۹ گریه خونین ترا از ناله های ما گرفت
  30. شمارهٔ ۲۱۰ مفت آیین سخا را کی توان دامن گرفت؟
  31. شمارهٔ ۲۱۱ در چشم شناسای ره و رسم امانت
  32. شمارهٔ ۲۱۲ به غیر معنی رنگین، مجو ز ما میراث
  33. شمارهٔ ۲۱۳ واعظ مکن نصیحت خود صرف ما عبث
  34. شمارهٔ ۲۱۴ زندگی شد همه نابود، پی بود عبث
  35. شمارهٔ ۲۱۵ بآب سبزه، به جان تن، بود چه سان محتاج؟
  36. شمارهٔ ۲۱۶ عقل اگر داری مکن هرگز تمنا تخت و تاج
  37. شمارهٔ ۲۱۷ رنگ سرخ آدمی را میکند زرد احتیاج
  38. شمارهٔ ۲۱۸ ای خواجه بخیل که هرگز ندیده است
  39. شمارهٔ ۲۱۹ گر کنی زشت، ز پند من دلریش مرنج
  40. شمارهٔ ۲۲۰ دیو خویان راست، باهم روز شب دیوان پوچ
  41. شمارهٔ ۲۲۱ چندین بزینت بدن ای خودنما مپیچ
  42. شمارهٔ ۲۲۲ فصل شباب رفت و، نیامد بکار هیچ
  43. شمارهٔ ۲۲۳ دل واکن هر پیر و جوانست دم صبح
  44. شمارهٔ ۲۲۴ بشکفان چون غنچه، چشم از خواب در بستان صبح
  45. شمارهٔ ۲۲۵ نه من نمیروم آن شوخ را ببر گستاخ
  46. شمارهٔ ۲۲۶ پرید رنگ من، از می چو گشت جانان سرخ
  47. شمارهٔ ۲۲۷ نیست از بد گوهران، نرمی کم از دشنام تلخ
  48. شمارهٔ ۲۲۸ سخن تا پخته نبود کی پسند خاص و عام افتد؟
  49. شمارهٔ ۲۲۹ ز گلشن چون براه آن سرو قد لاله رو افتد
  50. شمارهٔ ۲۳۰ به دل اندیشه جانانم از شوکت نمی‌گنجد
  51. شمارهٔ ۲۳۱ عرق بر خویش چون از تاب آن گلبرگ تر پیچد
  52. شمارهٔ ۲۳۲ فضای دل خلاص از خار خار غم کجا گردد؟
  53. شمارهٔ ۲۳۳ بکش تیغ ای ستمگر تا جهانی جان به کف گردد
  54. شمارهٔ ۲۳۴ ز پرگویی زبان کس را وبال دین و جان گردد
  55. شمارهٔ ۲۳۵ آزاده بهمراهی کس بند نگردد
  56. شمارهٔ ۲۳۶ ز یاران رنجش هم، مانع دیدار می‌گردد
  57. شمارهٔ ۲۳۷ چگونه سوی تن از شرم باز میگردد
  58. شمارهٔ ۲۳۸ زبان حال عاشق، آن زمان غمّاز می‌گردد
  59. شمارهٔ ۲۳۹ کی از اسباب نیکی بدگهر فرخنده می‌گردد
  60. شمارهٔ ۲۴۰ چشم دل منعم سیر، ز اسباب نمیگردد

متن اشعار به نقل از گنجور.