پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی

واعظ قزوینی

غزلیات

۶۳۶ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ سر سبزی دل، به زهر درد است
  2. شمارهٔ ۱۲۲ زان لبم، چاره یک شکر خند است
  3. شمارهٔ ۱۲۳ هر قدر نیکی بود پوشیده تر، نیکوتر است
  4. شمارهٔ ۱۲۴ کدخدایی یک قلم، رنج و غم و دردسر است
  5. شمارهٔ ۱۲۵ رفت پیری چو ز حد، مرگ گوارنده تر است
  6. شمارهٔ ۱۲۶ بر عدو پشت نکردن سپر است
  7. شمارهٔ ۱۲۷ دل با توکلست، گرم کیسه بی زر است
  8. شمارهٔ ۱۲۸ از بهر دو نان، منت دونان چه ضرور است
  9. شمارهٔ ۱۲۹ مرد خدا که پیشت، پامال چون حصیر است
  10. شمارهٔ ۱۳۰ نه همین صبح از غمم پیر است
  11. شمارهٔ ۱۳۱ نه شوق منصب هندم، نه ذوق جاگیر است
  12. شمارهٔ ۱۳۲ سجده پیش هر بتی کفر است،یک جانان بس است
  13. شمارهٔ ۱۳۳ دگر بجای رخ ساده، لوح ساده بس است
  14. شمارهٔ ۱۳۴ باز امشب ناوک آن غمزه بر ما پرکش است
  15. شمارهٔ ۱۳۵ رفیق راه طلب، راه را رفیق خوش است
  16. شمارهٔ ۱۳۶ برد ز مجلس ما فیض آنکه خاموش است
  17. شمارهٔ ۱۳۷ تلاش برتری از حد، خلاف فرهنگ است
  18. شمارهٔ ۱۳۸ در دلت آن نه رشته امل است
  19. شمارهٔ ۱۳۹ گردباد از خودنمایی، روز وشب پا درگلست
  20. شمارهٔ ۱۴۰ روزگار جامه دیبا و فرش مخمل است
  21. شمارهٔ ۱۴۱ صفای چهره گلگون او سراب دل است
  22. شمارهٔ ۱۴۲ تا عکس گل روی تو در چشم تر ماست
  23. شمارهٔ ۱۴۳ فکر زلفش، در ره دیوانگی شبگیر ماست
  24. شمارهٔ ۱۴۴ با گدا خلق کن، دست سخایی درم است
  25. شمارهٔ ۱۴۵ هست خفت گرمی یاران بهر کو آدم است
  26. شمارهٔ ۱۴۶ بهار گلشن آن روی چون سمن، شرم است
  27. شمارهٔ ۱۴۷ خانه بردوشیم ما، کنج وطن کی جای ماست؟
  28. شمارهٔ ۱۴۸ زکام اینکه فرو ریزدم، نه دندان است
  29. شمارهٔ ۱۴۹ ز اهل جود، چه منت؟ دهنده یزدان است
  30. شمارهٔ ۱۵۰ این درهم و دینار، که چشم تو بر آن است
  31. شمارهٔ ۱۵۱ غازه را آتش از آن چهره دگر در جان است
  32. شمارهٔ ۱۵۲ قالیت، گرنه کار کرمان است
  33. شمارهٔ ۱۵۳ بهار ما، نفس سرد و، چشم گریان است
  34. شمارهٔ ۱۵۴ بی فکر تو، ناپاک دل از لوث جهان است
  35. شمارهٔ ۱۵۵ آه، شمعی ز شبستان سحرخیزان است
  36. شمارهٔ ۱۵۶ در ره حق، گام اول ترک هستی دادن است
  37. شمارهٔ ۱۵۷ سرگشتگی نصیب دل خسته من است
  38. شمارهٔ ۱۵۸ فکر آن موی میانم، بس که در کاهیدن است
  39. شمارهٔ ۱۵۹ از خواجه ضبط و، مال ز فرزند یا زن است
  40. شمارهٔ ۱۶۰ بعد مردن، نشان ما سخن است
  41. شمارهٔ ۱۶۱ مایه عزت، ز مردم روی پنهان کردن است
  42. شمارهٔ ۱۶۲ پیری رسید و، قامت از آن در خمیدن است
  43. شمارهٔ ۱۶۳ می‌دود هرسو سخن، صاحب‌سخن گر ساکن است
  44. شمارهٔ ۱۶۴ عشق معشوقیست کوی او دل تنگ من است
  45. شمارهٔ ۱۶۵ کوه کن از طرفی، وز طرفی مجنون است
  46. شمارهٔ ۱۶۶ دل تو آهن و رو سنگ و خواب سنگین است
  47. شمارهٔ ۱۶۷ در طریق زندگانی هر قدم چندین گو است
  48. شمارهٔ ۱۶۸ طرف از شکستگان جهان کس نبسته است
  49. شمارهٔ ۱۶۹ چون دو ابروی سیاهت که به هم پیوسته است
  50. شمارهٔ ۱۷۰ خود هیچ و، نقاب از خط شبرنگ گرفته است
  51. شمارهٔ ۱۷۱ لوح دنیا از خط مهر و محبت ساده است
  52. شمارهٔ ۱۷۲ جانشین سفره، اکنون قالی کرمان شده است
  53. شمارهٔ ۱۷۳ مرد روشندل، ز نقص خویشتن شرمنده است
  54. شمارهٔ ۱۷۴ مایه جمعیت خاطر، نه سامان بوده است
  55. شمارهٔ ۱۷۵ بسکه ضعفم از نگاه او بخود بالیده است
  56. شمارهٔ ۱۷۶ خود کوه لنگری و، دلت سنگ خاره است
  57. شمارهٔ ۱۷۷ پیری رسید و، از همه وقت کناره است
  58. شمارهٔ ۱۷۸ بربند میان، وقت کنارت ز میان‌هاست
  59. شمارهٔ ۱۷۹ دو رنگی، شیوه اهل زمانه است
  60. شمارهٔ ۱۸۰ تا کی غم معاش خورم؟ وقت بندگی است

متن اشعار به نقل از گنجور.