پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۰

بر اهل ترک، نکرده است غم جفا هرگز

گزند خار ندیده است پشت پا هرگز

چو روی آیینه است آن جهان و، این یک پشت؛

ز پشت آینه، ای دل مجو صفا هرگز!

بزیر چرخ، مکن ریشه أمل محکم

که دانه سبز نگردد در آسیا هرگز

تهی ز نان تهی گشته تا که سفره ما

نخورده ایم طعامی باشتها هرگز

مرا ز فیض خموشی نموده بیگانه

نگشتمی بسخن کاش آشنا هرگز

بدولتی چو رسی، بهر خلق باش، نه خود؛

بخویش سایه نمی افگند هما هرگز

ز بسکه غیر نگنجد میان این یاران

ندیده ایم میان دو کس صفا هرگز

بنای خانه هستی است بر فنا واعظ

منه تو پایه دل را برین بنا هرگز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۲گر گلسه لطفدین گوزه، اول ماهپاره مز
  2. شمارهٔ ۴۰۳یار طفلست و،ره کوچه نجسته است هنوز
  3. شمارهٔ ۴۰۴بس است خواب، دگر چشم من ز جا برخیز
  4. شمارهٔ ۴۰۵کاروان راه گمنامی نمیخواهد جرس
  5. شمارهٔ ۴۰۶باشد بکشت عمر تو برق فنا نفس
  6. شمارهٔ ۴۰۷موج دریای محنتی است نفس
  7. شمارهٔ ۴۰۸گذشت زندگی و، شد ز دست کار افسوس
  8. شمارهٔ ۴۰۹شده است باب در ایام ما ز بس تلبیس
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.