پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۹

بهار کرد جهان را ز کوه و صحرا سبز

بهار من، بکن آخر تو نیز ما را سبز

همان به خاک تعلق، چو کار گرهیم

اگر چه گشت چو تسبیح، دانه ما سبز

ز تلخ گویی پیران، دلت جوان گردد

که دی بزهر هوا میکند جهان را سبز

چو خضر، ساخته آب حیات گریه مرا

که هرکجا رسدم پای، گردد آنجا سبز

روند صاف دلان بی تعلق از دنیا

برون ز کوره آتش دوید مینا سبز

شود ز باد اجل نخل قامتت عریان

قبا چو برگ خزان سرخ باشدت یا سبز

کند صفای چمن، خلق را بمی تکلیف

شده است دختر رز را نهال گل پا سبز

چو شیشه جامه اش از تن همیشه گلگونست

چو باده پوشد اگر یار من سرا پا سبز

گریستیم چو ابر آن قدر ز غم واعظ

که تیغ کوه شد از آب دیده ما سبز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۱دنی نانجاق ترقی ایلسه عالی مکان اولمز
  2. شمارهٔ ۴۰۲گر گلسه لطفدین گوزه، اول ماهپاره مز
  3. شمارهٔ ۴۰۳یار طفلست و،ره کوچه نجسته است هنوز
  4. شمارهٔ ۴۰۴بس است خواب، دگر چشم من ز جا برخیز
  5. شمارهٔ ۴۰۵کاروان راه گمنامی نمیخواهد جرس
  6. شمارهٔ ۴۰۶باشد بکشت عمر تو برق فنا نفس
  7. شمارهٔ ۴۰۷موج دریای محنتی است نفس
  8. شمارهٔ ۴۰۸گذشت زندگی و، شد ز دست کار افسوس
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.