پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۷

قد خمید، از دیدن روها، به پشت پا بساز

باعصا، دیگر بیاد قامت رعنا بساز

سرخی رخ گشت زردی، چون ورق گرداند عمر

بعد ازین از روبه پشت این گل رعنا بساز

میبرد امروز و فردا وارثش همراه مال

یک دو روزی نیز ای دل، با غم دنیا بساز

روی دست جوهری، از بهر تاج زر مخور

تا توانی ای گهر، با شورش دریا بساز

حلقه طفلان، حصار سنگ چینی بیش نیست

همچو مجنون ای دل دیوانه با صحرا بساز

خودنمایی را نباشد حاصلی جز سوختن

ای شرر تا میتوانی در دل خارا بساز

گوهر راز است بازاری و، بدگو مشتری

یکدم از مهر خموشی، با زبان ما بساز

گوهر مقصود را، باشد صدف کام نهنگ

با فلوس خویش چون ماهی ازین دریا بساز

تا نیفتاده است واعظ برتو چشم صبح حشر

ای سراپا زشت، بر خود بنگر و، خود را بساز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۹بهار کرد جهان را ز کوه و صحرا سبز
  2. شمارهٔ ۴۰۰بر اهل ترک، نکرده است غم جفا هرگز
  3. شمارهٔ ۴۰۱دنی نانجاق ترقی ایلسه عالی مکان اولمز
  4. شمارهٔ ۴۰۲گر گلسه لطفدین گوزه، اول ماهپاره مز
  5. شمارهٔ ۴۰۳یار طفلست و،ره کوچه نجسته است هنوز
  6. شمارهٔ ۴۰۴بس است خواب، دگر چشم من ز جا برخیز
  7. شمارهٔ ۴۰۵کاروان راه گمنامی نمیخواهد جرس
  8. شمارهٔ ۴۰۶باشد بکشت عمر تو برق فنا نفس
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.