پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۳

پیر چون گشتی، چو طفلان بازی دنیا مخور

میخور آخر سرت، زنهار از وی پا مخور!!

بس ک دل پر گشته ز اندوه تهیدستی ترا

نیست جای غم دگر دل دل، غم بیجا مخور!

نیست چون بیصرفه هرگز خرجت از عقل معاش

غصه امروز و فردا را همه یک جا مخور

دل منه بر هستی مخلوق، پیش لطف حق

بازی از موج سر آبی بر لب دریا مخور

می‌کند زهر حرامی ناگهان در کار تو

بی‌تأمل لقمه‌ای از سفره دنیا مخور

نیست به از لذت مهمان نوازی، نانخورش

تا توانی نان خشک خویش را تنها مخور

نعمت الوان دنیا، نوش جان واعظ ترا

گر غم عشقی خدا روزی کند، بی ما مخور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۵گیچدی ئیگید لوق گونی ایندی خم اولماق چاقیدور
  2. شمارهٔ ۳۹۶غنچه سان این همه بر خویش مبال از زر و زور
  3. شمارهٔ ۳۹۷قد خمید، از دیدن روها، به پشت پا بساز
  4. شمارهٔ ۳۹۸گر نباشد بیش ای دل سیم و زر، با کم بساز
  5. شمارهٔ ۳۹۹بهار کرد جهان را ز کوه و صحرا سبز
  6. شمارهٔ ۴۰۰بر اهل ترک، نکرده است غم جفا هرگز
  7. شمارهٔ ۴۰۱دنی نانجاق ترقی ایلسه عالی مکان اولمز
  8. شمارهٔ ۴۰۲گر گلسه لطفدین گوزه، اول ماهپاره مز
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.