پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی

صفایی جندقی

غزلیات

۴۰۵ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ هر که آید به سیر جولانت
  2. شمارهٔ ۱۲۲ سزاوارم به هجران گر به چنگ آید گریبانت
  3. شمارهٔ ۱۲۳ شب وصلت نخواهم روز از آن رو زلف فتانت
  4. شمارهٔ ۱۲۴ تا نگردم غبار جولانت
  5. شمارهٔ ۱۲۵ به پای بوس توام دست و دل ز کار شد آوخ
  6. شمارهٔ ۱۲۶ با غم عشق تو مرا کار باد
  7. شمارهٔ ۱۲۷ بیدلی را چوتودلدار مباد
  8. شمارهٔ ۱۲۸ آنگونه سرشکم به غمت پرده در افتاد
  9. شمارهٔ ۱۲۹ مرا سودای جانان بر سر افتاد
  10. شمارهٔ ۱۳۰ دردا که ز دوران به غم خویشتن افتاد
  11. شمارهٔ ۱۳۱ عشقی که به سوز و ساز گردد
  12. شمارهٔ ۱۳۲ مسلسل زلف مشکین گرد آن رخسار می‌گردد
  13. شمارهٔ ۱۳۳ از آن دو زلف پریشان که خم به خم دارد
  14. شمارهٔ ۱۳۴ چون یار سخن راند وز نطق شکر بارد
  15. شمارهٔ ۱۳۵ مقابل مه ما مشتری کمال ندارد
  16. شمارهٔ ۱۳۶ گردون ماهی جوان ندارد
  17. شمارهٔ ۱۳۷ کس ره به دیار جان ندارد
  18. شمارهٔ ۱۳۸ آن پیر نه دل که جان ندارد
  19. شمارهٔ ۱۳۹ مرا خود از سر کوی تو ترسم آب برد
  20. شمارهٔ ۱۴۰ دلا خواهی توجه با خدا کرد
  21. شمارهٔ ۱۴۱ ندانم خویش کردم یا قضا کرد
  22. شمارهٔ ۱۴۲ صبا یک عقده از جعد تو وا کرد
  23. شمارهٔ ۱۴۳ قلم تا سر ز سودای تو درکرد
  24. شمارهٔ ۱۴۴ سروقامت قیام دیگر کرد
  25. شمارهٔ ۱۴۵ عشقم از اشک و رخ توانگر کرد
  26. شمارهٔ ۱۴۶ که جز من کاشکم اینسان دربدر کرد
  27. شمارهٔ ۱۴۷ دردا که اشک خون به رخم کشف راز کرد
  28. شمارهٔ ۱۴۸ کس نیست کش از قصه ی دل راز توان کرد
  29. شمارهٔ ۱۴۹ صفایی از سر کویت چوعزم بیرون کرد
  30. شمارهٔ ۱۵۰ نه او روزی دو، ترک بد سری کرد
  31. شمارهٔ ۱۵۱ بحمدالله که کوکب یاوری کرد
  32. شمارهٔ ۱۵۲ صفایی از سر کوی تو کی سفر می‌کرد
  33. شمارهٔ ۱۵۳ خلاف عادت اگر چرخ یاوری می کرد
  34. شمارهٔ ۱۵۴ سحرگهان که صبا نافه گستری می کرد
  35. شمارهٔ ۱۵۵ کس ار به دیده ی دل در نگار ما نگرد
  36. شمارهٔ ۱۵۶ چو ترک چشم تو ز ابروی خود کمان گیرد
  37. شمارهٔ ۱۵۷ بخت بد کآخر دمم شمشیر زد
  38. شمارهٔ ۱۵۸ دل ازجراحت تیغم نه آن قدر سوزد
  39. شمارهٔ ۱۵۹ تیر عشق تو بهر دل نرسد
  40. شمارهٔ ۱۶۰ بی تکلف دل ندارد هر که دلدارش نباشد
  41. شمارهٔ ۱۶۱ کس را چه تمنا که خریدار تو باشد
  42. شمارهٔ ۱۶۲ آن را که دو صد چشم بر انعام تو باشد
  43. شمارهٔ ۱۶۳ غم نیست دلی را که در او جای تو باشد
  44. شمارهٔ ۱۶۴ خیال هر دو جهان هرچه جز هوای تو باشد
  45. شمارهٔ ۱۶۵ دوش از غم تو ما را دانی چگونه سر شد
  46. شمارهٔ ۱۶۶ مرا این مایه رسوایی مگر از دیده یا دل شد
  47. شمارهٔ ۱۶۷ تا جان به هوای دلبر آمد
  48. شمارهٔ ۱۶۸ جانم از سینه به حسرت چوگلوگیر آمد
  49. شمارهٔ ۱۶۹ گفتم آخر ز چه برعهد تو بنیاد نماند
  50. شمارهٔ ۱۷۰ ای گرفتار به سودای تو آزادی چند
  51. شمارهٔ ۱۷۱ هر که زین دور میسر شودش کامی چند
  52. شمارهٔ ۱۷۲ باده از خم به قدح ریز که با جامی چند
  53. شمارهٔ ۱۷۳ امان نداد جدایی مرا زمانی چند
  54. شمارهٔ ۱۷۴ فغان که نیست مرا در دهان زبانی چند
  55. شمارهٔ ۱۷۵ ز چاک سینه اگر بر کشم فغانی چند
  56. شمارهٔ ۱۷۶ داشت وجهی که ندادند ترا جانی چند
  57. شمارهٔ ۱۷۷ نیست در صومعه جز معنی حیوانی چند
  58. شمارهٔ ۱۷۸ به زلف جستم از آن دو خط گریز گاهی چند
  59. شمارهٔ ۱۷۹ برس به داد دل ما که پادشاهی چند
  60. شمارهٔ ۱۸۰ ستاده بر سر راه تو دادخواهی چند

متن اشعار به نقل از گنجور.