پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴

چون یار سخن راند وز نطق شکر بارد

خاموشی آن لب را شکر چه دهن دارد

بی پرده یکی بخرام تا باز ببینم کیست

کز رخ چو تو مه سازد و ز قد چو تو سرو آرد

برخیز و به جای خویش بنشان همه خوبان را

کاین دست چمیدن ها سرو چمنی نارد

یک چین ز خم گیسو در راه صبا وا کن

تا نافه ی چین خود را گلبوی نپندارد

دهقان قدیم از نو گو درهمه جایش زین پس

تخمی به از این باشد نخلی به از این کارد

چشمی به سپهر افکن چهری بگشا بر مهر

تا باهمه رخشانی خود را چوتو ننگارد

بسرای که کس نشنید جز آن دهن نوشین

گر بسته نمک پاشد ور غنچه حدیث آرد

دعوی همه بی معنی آن طالب صورت را

کز رای تو رو تابد و ز خوی تو سر خارد

بازم به قدومت سر گر مرگ امان بخشد

ریزم به حضورت جان گر حادثه بگذارد

روزی بنواز از وصل زاو شب هجران را

دندان به جگر تا چند بر صبر بیفشارد

یک ره قدمی از لطف بر فرق صفایی سای

تا هست به کف جانیش در پای تو بسپارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶گردون ماهی جوان ندارد
  2. شمارهٔ ۱۳۷کس ره به دیار جان ندارد
  3. شمارهٔ ۱۳۸آن پیر نه دل که جان ندارد
  4. شمارهٔ ۱۳۹مرا خود از سر کوی تو ترسم آب برد
  5. شمارهٔ ۱۴۰دلا خواهی توجه با خدا کرد
  6. شمارهٔ ۱۴۱ندانم خویش کردم یا قضا کرد
  7. شمارهٔ ۱۴۲صبا یک عقده از جعد تو وا کرد
  8. شمارهٔ ۱۴۳قلم تا سر ز سودای تو درکرد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.