پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵

مقابل مه ما مشتری کمال ندارد

همین دو نقص بس او را که زلف و خال ندارد

ز سرو نیست مسلم بر تو لاف تقابل

که از صفات کرامت جز اعتدال ندارد

از آن کمال فزایش بود محبت ما را

که آفتاب تو چون مهر ما زوال ندارد

دلی که خرمش از خطره یخیال تو خاطر

به خاطر از همه کون و مکان ملال ندارد

درست تا بشناسد قتیل قاتل خود را

به زیر تیغ غمت آنقدر مجال ندارد

طبیب بر سر و بیمار را ز شوق تماشا

چه حالت است که پروای عرض حال ندارد

مرا تحمل حرمان به حول خود ز تو تماشا

مبند حمل محالی که احتمال ندارد

رقیب در ره ی جانانم از هلاک مترسان

که هرکه پای فشارد جز این خیال ندارد

که کرد بیش و کم آگاهش از درون صفایی

اگر دل من و او با هم اتصال ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷کس ره به دیار جان ندارد
  2. شمارهٔ ۱۳۸آن پیر نه دل که جان ندارد
  3. شمارهٔ ۱۳۹مرا خود از سر کوی تو ترسم آب برد
  4. شمارهٔ ۱۴۰دلا خواهی توجه با خدا کرد
  5. شمارهٔ ۱۴۱ندانم خویش کردم یا قضا کرد
  6. شمارهٔ ۱۴۲صبا یک عقده از جعد تو وا کرد
  7. شمارهٔ ۱۴۳قلم تا سر ز سودای تو درکرد
  8. شمارهٔ ۱۴۴سروقامت قیام دیگر کرد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.