پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶

گردون ماهی جوان ندارد

بستان سروی روان ندارد

ماه فلکی زبان نداند

سرو چمنی چمان ندارد

دل در خم زلف سر کجت راست

یک مو سر این وآن ندارد

برچهر تو بلبل از تماشا

هرگز غم گلستان ندارد

ما را چو بهار عارضت کو

باغی که ز پی خزان ندارد

با درج تو غنچه را چه دعوی

تنگ است ولی دهان ندارد

از هر نگهت دلی است صد چاک

از غمزه کس این سنان ندارد

دل سوخت تمام و کس ندانست

یا آتش ما دخان ندارد

رسوای جهان شود صفایی

سر تو اگر نهان ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۸آن پیر نه دل که جان ندارد
  2. شمارهٔ ۱۳۹مرا خود از سر کوی تو ترسم آب برد
  3. شمارهٔ ۱۴۰دلا خواهی توجه با خدا کرد
  4. شمارهٔ ۱۴۱ندانم خویش کردم یا قضا کرد
  5. شمارهٔ ۱۴۲صبا یک عقده از جعد تو وا کرد
  6. شمارهٔ ۱۴۳قلم تا سر ز سودای تو درکرد
  7. شمارهٔ ۱۴۴سروقامت قیام دیگر کرد
  8. شمارهٔ ۱۴۵عشقم از اشک و رخ توانگر کرد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.