پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۳

قلم تا سر ز سودای تو درکرد

ورق را رخ ز خون دیده تر کرد

همان دود سیه کز خامه برخاست

از این آتش جهانی را خبر کرد

به فر حسن جانان عشق جان سوز

مرا با فرط گم نامی سمر کرد

غم آن یار هر جایی دریغا

که آخر همچو خویشم دربدر کرد

به نامیزد مهی کز یک تجلی

جهان رامات و حیران سر به سر کرد

به زنجیر سر زلفش در آن روی

مرا از زلف خود دیوانه تر کرد

ز غم شادم که هر دم ز اشک و رخسار

کنار و دامنم پر سیم و زر کرد

دلم تا بر کمر دیدت سر زلف

چو زلف سرکشت رو برکمر کرد

نه من تنها ز لعلت می خورم خون

لبت یاقوت را خون درجگر کرد

دهانت بس که مطبوع است و شیرین

ز غیرت زهره در کام شکر کرد

صفایی در غمش مردیم و رستیم

اجل غوغای ما را مختصر کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۵عشقم از اشک و رخ توانگر کرد
  2. شمارهٔ ۱۴۶که جز من کاشکم اینسان دربدر کرد
  3. شمارهٔ ۱۴۷دردا که اشک خون به رخم کشف راز کرد
  4. شمارهٔ ۱۴۸کس نیست کش از قصه ی دل راز توان کرد
  5. شمارهٔ ۱۴۹صفایی از سر کویت چوعزم بیرون کرد
  6. شمارهٔ ۱۵۰نه او روزی دو، ترک بد سری کرد
  7. شمارهٔ ۱۵۱بحمدالله که کوکب یاوری کرد
  8. شمارهٔ ۱۵۲صفایی از سر کوی تو کی سفر می‌کرد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.