پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹

صفایی از سر کویت چوعزم بیرون کرد

یک نپرسی از او تا به فرقتم چون کرد

دلی که صبح وصال از ملال خالی بود

شب فراق ندانی چگونه پر خون کرد

چو حلقه ی سر زلف سیاه سرکش تو

ستاره ی اختر بختم سیاه و وارون کرد

دلم که بود از این نامه صاف تر به وفات

به خون خویش چو این نامه جامه گلگون کرد

دل خرابه ی من تختگاه عشق تو شد

چنان شهی عجبم در دهی چنین چون کرد

کنار دامن من کز رخ توگلشن بود

به نیم چشم زن سیل دیده سیحون کرد

فغان سینه ز داغ تو رو به گردون برد

سرشک دیده ز تاب تو ره به هامون کرد

غبار تا ننشیند به دامنت مژه بین

که خاک کوی تو با خون دیده معجون کرد

مرا کشاکش عشق تو صد ره افزون بود

از آن کرشمه که لیلی به کار مجنون کرد

گلم ز کف شد و خارم نشست در پهلو

ببین چها به من این نجم ناهمایون کرد

نشاط وصل کجا؟ انده فراق کجا؟

درین معارضه بختم چه سخت مغبون کرد

صفایی از تو به هجران غمش نخواهد کاست

که عشق مهر تو هر دم چو حسنت افزون کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱بحمدالله که کوکب یاوری کرد
  2. شمارهٔ ۱۵۲صفایی از سر کوی تو کی سفر می‌کرد
  3. شمارهٔ ۱۵۳خلاف عادت اگر چرخ یاوری می کرد
  4. شمارهٔ ۱۵۴سحرگهان که صبا نافه گستری می کرد
  5. شمارهٔ ۱۵۵کس ار به دیده ی دل در نگار ما نگرد
  6. شمارهٔ ۱۵۶چو ترک چشم تو ز ابروی خود کمان گیرد
  7. شمارهٔ ۱۵۷بخت بد کآخر دمم شمشیر زد
  8. شمارهٔ ۱۵۸دل ازجراحت تیغم نه آن قدر سوزد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.