پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۲

صفایی از سر کوی تو کی سفر می‌کرد

اگر فراقش از این ماجرا خبر می‌کرد

گرفت دامنش آخر ز شوم‌بختی‌ها

همان قضیه که عمری از آن حذر می‌کرد

قدم به در ننهادی ز آستان شهود

اگر فراق یکی سر ز غیب بر می‌کرد

به یاد آن رودش جاری اشک از مژه خون

که خاکپای ترا سرمهٔ بصر می‌کرد

هم از نخست اگر پند من شنیدی دل

کجا مرا چو خود اینگونه دربه‌در می‌کرد

به رویم از مژه خوناب دل نیفشاندی

دو دیده گو به رخش ترک یک نظر می‌کرد

ز آشیان نفتادی به دام طایر دل

دو روز اگر همه سر زیر بال و پر می‌کرد

مشبک است ز تیر تو ورنه دل خود را

فراز تیغ توام سینه‌سان سپر می‌کرد

چرا به فراق گذارد کسش صفایی تیغ

به طیب خاطر اگر خامه ترک سر می‌کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۴سحرگهان که صبا نافه گستری می کرد
  2. شمارهٔ ۱۵۵کس ار به دیده ی دل در نگار ما نگرد
  3. شمارهٔ ۱۵۶چو ترک چشم تو ز ابروی خود کمان گیرد
  4. شمارهٔ ۱۵۷بخت بد کآخر دمم شمشیر زد
  5. شمارهٔ ۱۵۸دل ازجراحت تیغم نه آن قدر سوزد
  6. شمارهٔ ۱۵۹تیر عشق تو بهر دل نرسد
  7. شمارهٔ ۱۶۰بی تکلف دل ندارد هر که دلدارش نباشد
  8. شمارهٔ ۱۶۱کس را چه تمنا که خریدار تو باشد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.