پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۵

کس ار به دیده ی دل در نگار ما نگرد

خطا کند نظرش گر به جز خدا نگرد

به ذره ذره وجودم اگر نداری جای

پس از چه هر که ببیند به من ترا نگرد

محبت توندانم چه کرد با دل ما

که ما جفا ز تو بینیم و او وفا نگرد

ز شرم مردم بیگانه بین چشم ترا

چه حالت است که کمتر به آشنا نگرد

به کام خصم برد عمر نیک خواهان دوست

کس ار قبول ندارد یکی به ما نگرد

فلک ز دیده ی مهرم به عمد کی نگریست

مگر که گاه به گاه از در خطا نگرد

ز کوی دوست دل از دست داده رفتم و چشم

چو حلقه ی سر گیسویش از قفا نگرد

نظر دریغ بود سیر زشت و زیبا را

بصر به جاست ولی خبر ترا چرا نگرد

شد از جهان همه هجرم حجاب دیده بلی

جمال یار چو می ننگرد کجا نگرد

به سهم حادثه دور از توکور به جاوید

اگر سوای تو چشمم به ما سوا نگرد

حرام باد حلالش حلال باد حرام

صفایی ار ز تو در روضه ی صفا نگرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۷بخت بد کآخر دمم شمشیر زد
  2. شمارهٔ ۱۵۸دل ازجراحت تیغم نه آن قدر سوزد
  3. شمارهٔ ۱۵۹تیر عشق تو بهر دل نرسد
  4. شمارهٔ ۱۶۰بی تکلف دل ندارد هر که دلدارش نباشد
  5. شمارهٔ ۱۶۱کس را چه تمنا که خریدار تو باشد
  6. شمارهٔ ۱۶۲آن را که دو صد چشم بر انعام تو باشد
  7. شمارهٔ ۱۶۳غم نیست دلی را که در او جای تو باشد
  8. شمارهٔ ۱۶۴خیال هر دو جهان هرچه جز هوای تو باشد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.