پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۳

غم نیست دلی را که در او جای تو باشد

شادی همه آنجاست که مأوای تو باشد

در خلوت ما غیر تو راه دگران نیست

ور هست همان داعی سودای تو باشد

در دیده کشم میل اگر میل تو بینم

بر سینه زنم تیغ اگر رای تو باشد

سایم به رهت روی و امید است که جاوید

بر جبهه ی من نقش کف پای تو باشد

از نام نیفزایم و از ننگ نکاهم

وین منزلت آنراست که رسوای تو باشد

کی باز شود سیر گلستان ارم را

آن چشم که سرگرم تماشای تو باشد

بس زشت نماید به نظر حور بهشتی

آن را که نظر بر رخ زیبای تو باشد

خون کرد که نوشد به ملاحت جگرم را

این لقمه هم از لعل شکر خای تو باشد

با پاس شه امروز مگر آفت مردم

در شهر همان عبهر شهلای تو باشد

اول پی خونریز صفایی بگشا دست

گر کشتن عشاق تمنای تو باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۵دوش از غم تو ما را دانی چگونه سر شد
  2. شمارهٔ ۱۶۶مرا این مایه رسوایی مگر از دیده یا دل شد
  3. شمارهٔ ۱۶۷تا جان به هوای دلبر آمد
  4. شمارهٔ ۱۶۸جانم از سینه به حسرت چوگلوگیر آمد
  5. شمارهٔ ۱۶۹گفتم آخر ز چه برعهد تو بنیاد نماند
  6. شمارهٔ ۱۷۰ای گرفتار به سودای تو آزادی چند
  7. شمارهٔ ۱۷۱هر که زین دور میسر شودش کامی چند
  8. شمارهٔ ۱۷۲باده از خم به قدح ریز که با جامی چند
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.