پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۲

آن را که دو صد چشم بر انعام تو باشد

مپسند که عمری همه ناکام تو باشد

یک لحظه جز آزار منت کار دگر نیست

حیف است که این حاصل ایام تو باشد

زین پس بخروشیم ز دست توگر ای دوست

بی تابی ما موجب آرام تو باشد

یک ره به دوحرفش بنواز آنگه شب و روز

صد دیده به ره گوش به پیغام تو باشد

آخر به یکش جرعه چرا دست نگیری

گرتفته دلی تشنه لب جام تو باشد

دین رفت بیا چون دلم از دست ربودی

آغاز من این تا چه سرانجام تو باشد

با آن همه صیدت عجب این است که جاوید

برجاست همان دانه که در دام تو باشد

بالش به پر افشاندن مینو نشود باز

مرغی که مقامش به لب بام تو باشد

از ننگ چه پرهیز و به ناموس چه پرواش

سودا زده ی عشق که بدنام تو باشد

با شیخ چه کردی دگر امروز صفایی

کش کام پر از لعنت و دشنام تو باشد

مفتی که کند کافرش از کفر تبرا

حق دارد اگر منکر اسلام تو باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۴خیال هر دو جهان هرچه جز هوای تو باشد
  2. شمارهٔ ۱۶۵دوش از غم تو ما را دانی چگونه سر شد
  3. شمارهٔ ۱۶۶مرا این مایه رسوایی مگر از دیده یا دل شد
  4. شمارهٔ ۱۶۷تا جان به هوای دلبر آمد
  5. شمارهٔ ۱۶۸جانم از سینه به حسرت چوگلوگیر آمد
  6. شمارهٔ ۱۶۹گفتم آخر ز چه برعهد تو بنیاد نماند
  7. شمارهٔ ۱۷۰ای گرفتار به سودای تو آزادی چند
  8. شمارهٔ ۱۷۱هر که زین دور میسر شودش کامی چند
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.