پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۰

ای گرفتار به سودای تو آزادی چند

متعلق به غمت خاطر ناشادی چند

جز دل من که اسیر خم آن کاکل و زلف

نشنیده است کسی صیدی و صیادی چند

زان دو لب نیست ما کام که ازشاه وگدا

هست شیرین ترا خسرو و فرهادی چند

داشتم چشم رهایی ز صف غمزه و لیک

نیم کشتی نرهد ازکف جلادی چند

ریزدم خون دل از دیده به نوک مژگان

کس کجا دیده روا یک رگ و فصادی چند

خالت از طره و چشم و ذقن آموخت وفا

بود شاگرد ترا صنعت استادی چند

موجب قتل من آید مگر این، ورنه مرا

رستن از قید محال است به فریادی چند

وقت جان بازیم از سر مرو ای دوست که باز

رستم از تیغ تو مشتاق به امدادی چند

راه مقصود صفایی ز حرم گم شده و دیر

دارد از پیر مغان دیدهٔ ارشادی چند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۲باده از خم به قدح ریز که با جامی چند
  2. شمارهٔ ۱۷۳امان نداد جدایی مرا زمانی چند
  3. شمارهٔ ۱۷۴فغان که نیست مرا در دهان زبانی چند
  4. شمارهٔ ۱۷۵ز چاک سینه اگر بر کشم فغانی چند
  5. شمارهٔ ۱۷۶داشت وجهی که ندادند ترا جانی چند
  6. شمارهٔ ۱۷۷نیست در صومعه جز معنی حیوانی چند
  7. شمارهٔ ۱۷۸به زلف جستم از آن دو خط گریز گاهی چند
  8. شمارهٔ ۱۷۹برس به داد دل ما که پادشاهی چند
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.