پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۷

نیست در صومعه جز معنی حیوانی چند

بگسل ای دوست دل از صورت بی جانی چند

راست خواهی مثل پیر مغان با فقها

همچنان است که یک آدم و شیطانی چند

با تولای تو ای پیر مغان آمده ایم

کارد از کیش کهن تازه مسلمانی چند

از پریشانی ما حالت ما را دریاب

خود چه پرسی خبر عشق ز حیرانی چند

از تماشای حرم تا ابد آیی محروم

همچو من تا نکنی قطع بیابانی چند

نشکفد غنچه مقصد تو از روضه ی قدس

در جگر تا نخلی نخل خار مغیلانی چند

ترسم از خاک درت آب برد گرد مرا

ورنه انگیختمی از مژه عمانی چند

از تو آباد شد اجزای وجودم ای عشق

جز تو کس دید کجا گنجی و ویرانی چند

حرفی از دفتر حسن تو صفایی ننگاشت

گرچه پرداخت در اوصاف تو دیوانی چند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹برس به داد دل ما که پادشاهی چند
  2. شمارهٔ ۱۸۰ستاده بر سر راه تو دادخواهی چند
  3. شمارهٔ ۱۸۱بتان شهر ز ما هر زمان که یاد آرند
  4. شمارهٔ ۱۸۲باید دلی که درک معانی کند ز پند
  5. شمارهٔ ۱۸۳چون بگسلم نه زلف تو کز هر شکنج و بند
  6. شمارهٔ ۱۸۴عقل را گیسوی لیلی طلعتان مجنون کند
  7. شمارهٔ ۱۸۵اگر سرشک منت خاک راه تر نکند
  8. شمارهٔ ۱۸۶گر مهم چو مهر ز آن جمال و چهر با شروط مهر دلبری کند
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.