پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۲

باید دلی که درک معانی کند ز پند

باید سری که گوش دهد پند سودمند

هوشی مرا که فهم سخن می نمود نیست

دیوانه را چه سود سرون به گوش پند

او خود نبود حور و بر این حیرتم که بود

پیدا چو سمع ساعد سیمینش از پرند

ز آن زلف مشکسا گرهی بر رخم گشای

گر بسته ای کمر که رهانی دلم ز بند

ز آن چهر و قد چو سرو و چو سوری که حسن یار

حجت فراشت در نظر کوته و بلند

خوارم اگر به چشم تو دارم ولی امید

کز عز خاکبوس درت گردم ارجمند

افغان و اشک و انده و آسیب تا به کی

تاب و توان و طاقت و تسلیم تا به چند

نامد صفایی ار مژگان منع اشک ما

کس کی به راه سیل ز خاشاک بسته بند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۴عقل را گیسوی لیلی طلعتان مجنون کند
  2. شمارهٔ ۱۸۵اگر سرشک منت خاک راه تر نکند
  3. شمارهٔ ۱۸۶گر مهم چو مهر ز آن جمال و چهر با شروط مهر دلبری کند
  4. شمارهٔ ۱۸۷گل رخان کز خار مژگان دم به دم خنجر زنند
  5. شمارهٔ ۱۸۸اگر یک چندم از دل برگشایند
  6. شمارهٔ ۱۸۹عقل اگر حلقه ی زلف زره آسای تو بیند
  7. شمارهٔ ۱۹۰چشم معنی نگر عارف اگر روی تو بیند
  8. شمارهٔ ۱۹۱شرع در خون رود ار قامت دلجوی تو بیند
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.