پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۱

شرع در خون رود ار قامت دلجوی تو بیند

عقل مجنون فتد ار حلقه گیسوی تو بیند

چشم ها دوخته گردون به زمین هر شب از انجم

تا نهان از همه مردم نظری سوی تو بیند

شمس لایق بود ار سر به کف پای تو ساید

سرو مایل شود ار ره به سر کوی تو بیند

هرکه مهر فلک و چهر تو سنجد به تقابل

اختران را همه چون سنگ ترازوی تو بیند

تا قیامت به خود افسون دمد از خوف حوادث

چشم هاروت اگر فتنه ی جادوی تو بیند

آن چنان کش نتوان بردن از آن جا به سلاسل

شیر گردد سگ کوی تو گر آهوی تو بیند

هوش از مغز پرد گر نفس زلف تو بوید

چشم ازکار رود گر نظری روی تو بیند

باقی عمر نبینی دگرش روی به قبله

پیر سجاده نشین گر خم ابروی تو بیند

نکند شکوه ز بیداد تو با آنکه صفایی

در خود این آتش سوزان اثر خوی تو بیند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۳به بزمم دوش حورا پیکری بود
  2. شمارهٔ ۱۹۴به مینو منظری دوشم سری بود
  3. شمارهٔ ۱۹۵در دلم هر لحظه صد سودای باطل می‌رود
  4. شمارهٔ ۱۹۶روی زمین ز گریه ی من گر شمر شود
  5. شمارهٔ ۱۹۷رفت و دل رفت ز ره کز پی آن ماه شود
  6. شمارهٔ ۱۹۸جز از لب جانانه که چندین شکر آید
  7. شمارهٔ ۱۹۹نکهت نافه ز انفاس نسیم سحر آید
  8. شمارهٔ ۲۰۰با حضور تو به لب جانم از آن دیرآید
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.