پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۷

رفت و دل رفت ز ره کز پی آن ماه شود

این رفیقی است که صدمرحله همراه شود

جای پا سر به قدم باز نهم در همه عمر

رهروی را که به رفتار تو از راه شود

رسدش دست به دامان حکیمی بینا

هر که از روی عمی پیرو اشباه شود

نکته ی عشق از این پس ننویسم به کتاب

که مباد قلم از راز من آگاه شود

مگرم طول شب هجر کشد ورنه کجا

قصه ی عشق من و حسن تو کوتاه شود

چند در آتش و آب از دل و چشم تر و خشک

کاش یکباره هم این اشک و هم آن آه شود

دلم از زلف تو مشکین رستی تافت دراز

تا به بوی بر سیمین تو در چاه شود

گلشنت زد رقمی با خط ریحان که هلا

ره به منزل نبرد هر که از این راه شود

چون هما سایه فکن بر سر این بی سر و پای

کاین گدا نیز در اقلیم غمت شاه شود

مگذر از قتل صفایی که همین خواهد بود

آرزویی که مرا از توبه دلخواه بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۹نکهت نافه ز انفاس نسیم سحر آید
  2. شمارهٔ ۲۰۰با حضور تو به لب جانم از آن دیرآید
  3. شمارهٔ ۲۰۱مگو دل ها به طراری رباید
  4. شمارهٔ ۲۰۲ازین پس دور من چندی نپاید
  5. شمارهٔ ۲۰۳هزار کام ز لعل تو یک دقیقه برآید
  6. شمارهٔ ۲۰۴ستم گری که جفا کیش اوست دل برباید
  7. شمارهٔ ۲۰۵چشم و ابرویش به قهرم دل رباید
  8. شمارهٔ ۲۰۶بر تو از دست صبا شام و سحر غیرتم آید
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.