پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۴

ستم گری که جفا کیش اوست دل برباید

ندانم ار به وفا خو کنند چه فتنه نماید

بتی که با همه کین عالمیش عاشق و حیران

خدا نکرده چه خواهد شد ار به مهر گراید

چو عمر رفت و وعیدم به قتل داد دریغا

فزودم انده دیگر که عهد بست و نپاید

مرا ز پای درآورد و دل خورم که ندانم

پس از هلاک من آیا غم تو با که برآید

هلاک خود به فراق اختیار کردم و شادم

که بی تو مرگ مرا ممکن است و صبر نشاید

من و غم تو و دنیا و آخرت دگران را

اگر ملال بکاهد وگر نشاط فزاید

مرا ز خانه به گل گشت بوستان نفرستی

که بی توام ز تماشای باغ دل نگشاید

اگر تو روی نپوشی میان مردم ازین پس

کسی ز شرم تو باغ بهشت را نستاید

یکی در برابر واعظ بیا و پرده برافکن

حدیث حور بگو دیگر این قدر نسراید

تحمل غم هجران مجو دگر صفایی

که این امور خود از شخص ناصبور نیاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۶بر تو از دست صبا شام و سحر غیرتم آید
  2. شمارهٔ ۲۰۷صاحب دلی به سیر کمانت نظر نکرد
  3. شمارهٔ ۲۰۸نیست حاجت که دل از دست کسی او برباید
  4. شمارهٔ ۲۰۹هر دمت کز مژه بر سینه ی من تیر نیاید
  5. شمارهٔ ۲۱۰یک نظر از دیده ی ماروت دید
  6. شمارهٔ ۲۱۱هرکه دلاویزی گیسوت دید
  7. شمارهٔ ۲۱۲کار خونریزی لعلت چو به فرجام رسید
  8. شمارهٔ ۲۱۳آوخ که یار برسر این ناتوان رسید
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.