پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۹

هر دمت کز مژه بر سینه ی من تیر نیاید

خورم افسوس که خونریز منت دیر نیاید

با دل ریش من آن ترک سیه مست ز ابرو

خوفی انگیخت که از ضارب شمشیر نیاید

ذوق دندان شکر خای تو افکند خرابم

تا نگویند دگرکار می از شیر نیاید

به دو چشمت به نگاهی دل مردم ز کف آری

سبک صیادی آهوی تو از شیر نیاید

بر سر کوی خود از فتنه ی عشاق حذر کن

که کس آنجا ننهد پا که زمین گیر نیاید

تاب و تیمار تعلق که به طومار نگنجد

درد و اندوه تعشق که به تحریر نیاید

پاره ای از دل خود پرس پریشانی ما را

کاین حدیثی است نهانی که به تقریر نیاید

اثر عشق نگر با کشش زلف صفایی

دل به مویی ز کفم رفت و به زنجیر نیاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۱هرکه دلاویزی گیسوت دید
  2. شمارهٔ ۲۱۲کار خونریزی لعلت چو به فرجام رسید
  3. شمارهٔ ۲۱۳آوخ که یار برسر این ناتوان رسید
  4. شمارهٔ ۲۱۴چون صبح عید هفتم ماه رجب رسید
  5. شمارهٔ ۲۱۵فقیه شهر که سجاده ها برآب کشید
  6. شمارهٔ ۲۱۶در آغاز پیری و انجام کار
  7. شمارهٔ ۲۱۷مرا هست امشب بتی درکنار
  8. شمارهٔ ۲۱۸رفت وگریم در رکابش زار زار
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.