پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۴

چون صبح عید هفتم ماه رجب رسید

از شش طرف نوید هزاران طرب رسید

دل گفت جان به مقدم او کن فدا که باز

غارتگر عجم شه ی ترکان عرب رسید

سرگرم قتل کیست که چون مهر بامداد

با جامه ی غضب همه تن در غضب رسید

بهر اسیری دل و داغ درون من

با طره ی به تاب و عذاری به تن رسید

بستم زبان شکوه به شکرانه ی وصال

زان غم که در فراق تو هر روز و شب رسید

صبح و صال قصه نرانم زشام هجر

کاین یک شکنجه آمد و آن یک تعب رسید

دیگر ره از مشاهده دل زنده شد مرا

هر چند در مجاهده جانم به لب رسید

بر نخل نازت از شکرین بوس های تر

کو زهر خود چسود که ما را طلب رسید

تکیف می مکن به صفایی کش این دو روز

بی می ز لعل یار نشاطی عجب رسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۶در آغاز پیری و انجام کار
  2. شمارهٔ ۲۱۷مرا هست امشب بتی درکنار
  3. شمارهٔ ۲۱۸رفت وگریم در رکابش زار زار
  4. شمارهٔ ۲۱۹در این انجام عمر و آخر کار
  5. شمارهٔ ۲۲۰رسد چندانکه از ترکانم آزار
  6. شمارهٔ ۲۲۱ز خوبان جز تو ای ترک ستمکار
  7. شمارهٔ ۲۲۲در گلستان رخ ار گشاید بار
  8. شمارهٔ ۲۲۳دست عشقم گشود جایی بار
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.