پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۱

ز خوبان جز تو ای ترک ستمکار

ندیدم دلبری چندین دلازار

جفاهای تو بر ما عکس عادت

کسی نشنیده کز گل بردمد خار

به چهر دلگشا یک راغ سوری

به لعل جان فزا یک باغ گلنار

توانم خواندت سروی به قامت

توانم گفتنت کبکی به رفتار

اگر سرو سهی خیزد غزل خوان

وگر کبک دری شیند قدح خوار

ولی کبکی که در پیکر گلش بر

ولی سروی که درطلعت مهش بار

ندانم کت به گردون چون گذارم

دلی کش برده ای پنهان پری وار

سزد زین غم که کردی پشت بر من

نشینم تا قیامت رو به دیوار

بهای خاک پایت نیز در دست

ندارم چون تراکردم خریدار

صفایی مگسل از وی گرچه دانم

بود قطع امید انجام این کار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۳دست عشقم گشود جایی بار
  2. شمارهٔ ۲۲۴هر شب از یاد زلف و طره ی یار
  3. شمارهٔ ۲۲۵با صبا همره است نکهت یار
  4. شمارهٔ ۲۲۶تن از تیمار عشقم مانده بیمار
  5. شمارهٔ ۲۲۷هزار چون تو و من مانده محو طلعت یار
  6. شمارهٔ ۲۲۸ز صد ملک جم این جام خوشتر
  7. شمارهٔ ۲۲۹بنگر به تیره روزی من در شمار هجر
  8. شمارهٔ ۲۳۰مرا که نیست به جز خون دل شراب دگر
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.