پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۷

هزار چون تو و من مانده محو طلعت یار

بهانه ای است بهار از برای بانگ هزار

هزار مرحله مردم فکند از ره عقل

مرا فتاد به سامان عشق تا سر و کار

نشاط و کیف مرا چشم غمزه زن کافی است

چه حالتی به از این دیگرم به باده چه کار

نوای بربط و نای آنقدر غمم افزود

که از هزار درین لاله زار ناله ی زار

سزدکه دیو سلیمان فرشته اهرمن است

در این زمان که زید فضل عار و عزت خوار

فتاده ام از نظرها چنان که نیست تنی

نه یار مهر مدارم نه خصم کینه گذار

تو از نشاط برافشانده چتر چون طاوس

من از ملال فرو برده سر چو بوتیمار

تو می روی و بود از قصور دیده ی من

اگر نشست درین ره به دامن تو غبار

بیا صفایی از این لعب که بر سر صدق

بریم عذر کبائر حریم عفوکبار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۹بنگر به تیره روزی من در شمار هجر
  2. شمارهٔ ۲۳۰مرا که نیست به جز خون دل شراب دگر
  3. شمارهٔ ۲۳۱مرا نشان نظر باشد از نگار دگر
  4. شمارهٔ ۲۳۲به پاس عشق مرا هردم از وفای دگر
  5. شمارهٔ ۲۳۳حرف ها از خون دل خوش بر زبان آورده باز
  6. شمارهٔ ۲۳۴باشد از آنروز طالعم فیروز
  7. شمارهٔ ۲۳۵روان تسلیم دلبر دارم امروز
  8. شمارهٔ ۲۳۶بیا ساقی عرق در جام زر ریز
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.