پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۴

باشد از آنروز طالعم فیروز

که در آیی به چهر مهر افروز

روز روشن شود مرا شب تار

به محرم در آیدم نوروز

سال ها ز آب و تاب دیده و دل

در فراق تو هر شبم تا روز

بر زمین ریخت اشک کوکب ساز

بر فلک رفت آه کیوان سوز

گرنه از جان و سر عزیزتری

تو بدان طلعت ستاره فروز

سر به پایت چرا نهم هر شب

جان برایت چرا دهم همه روز

حیفم آید ترا که بار آیی

خشم پرور ستمگری کین توز

قهر بر ما مران که کس نکند

جور با دوستان مهر اندوز

به جفا از تو رو نگرداند

از صفایی وفای عهدآموز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۶بیا ساقی عرق در جام زر ریز
  2. شمارهٔ ۲۳۷دلا در عشق او رنگ دگر ریز
  3. شمارهٔ ۲۳۸ای دوست سرگذشت من از اهل راز پرس
  4. شمارهٔ ۲۳۹در رهش جان دادم اما هرکه دلبر بایدش
  5. شمارهٔ ۲۴۰عاشق اول هدیه ای کز بهر جانان بایدش
  6. شمارهٔ ۲۴۱به دستی برد از جا پای صبرم شوق دیدارش
  7. شمارهٔ ۲۴۲نگر مژگان و اشکم لوحش الله عشق و گلزارش
  8. شمارهٔ ۲۴۳ز مهرم خوب تر آن مهر مهوش
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.