پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۰

عاشق اول هدیه ای کز بهر جانان بایدش

دست شستن از جهان دل کندن از جان بایدش

طالب جمع حواس خاطر و حفظ حضور

حلقه ها در گردن از زلف پریشان بایدش

گو به زلفی بند و زنجیر علایق در گسل

هرکه چون من رستگاری از دو کیهان بایدش

روی گو در خدمت پیر مغان برخاک سای

مفتی اسلامیان گر عقل و ایمان بایدش

ناله را تأثیر در نوشین لبان نبود بلی

هرکه سیمین ساعد آمد دل ز سندان بایدش

لعل سیراب تواش چون نیشکر باید مکید

جاودان گر تشنه کامی آب حیوان بایدش

هرکه خواهد دست دولت عقد کردن دوست را

رشته ها لعل تر از مژگان به دامان بایدش

دیر یا زود از غمت شادم که خواهم شد هلاک

نیست در خور مرمرا دردی که درمان بایدش

با کمال نقص از خلوت صفایی را مران

تا شناسد قدر صحبت از چه هجران بایدش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۲نگر مژگان و اشکم لوحش الله عشق و گلزارش
  2. شمارهٔ ۲۴۳ز مهرم خوب تر آن مهر مهوش
  3. شمارهٔ ۲۴۴خیال خیل خالم نیست با زلف زره فامش
  4. شمارهٔ ۲۴۵نهادی بر دلم دردی که درماندم به درمانش
  5. شمارهٔ ۲۴۶دلم پیوست به ایشان در آن زلف و زنخدانش
  6. شمارهٔ ۲۴۷گرفتم چون تو سروی را قبا پوش
  7. شمارهٔ ۲۴۸به پایان رفت در بزمت مرا دوش
  8. شمارهٔ ۲۴۹به ترک مست تو دستی رها کنم دل خویش
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.