پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۹

در رهش جان دادم اما هرکه دلبر بایدش

هرنفس عمری درین ره جان دیگر بایدش

بهر جانان غرق اشکم گر ببینی ترمیا

کی براندیشد ز دریا آنکه گوهر بایدش

آن ستمکاری کش از آزار یاران باک نیست

از برای امتحان یاری ستمگر بایدش

هرکه بسته از تو جامی بی تو ز آن پس جاودان

جای می خارا به مینا خون به ساغر بایدش

ملک غم را مسلم شد ز فر حسن تو

حالی از خاک درت اورنگ و افسر بایدش

قصد من گم کردن آثار پی تنها نبود

هرکه سوی دوست پوید پای از سر بایدش

دارد از مژگان و رخ ترکم تدارک ها بلی

شه که کشور می گشاید گنج و لشکر بایدش

رفت نور از دیده تا از روی یار افتاد دور

راست خواهی سرمه ای از خاک آن در بایدش

غم صفایی می خرم از عشق با رخسار زرد

هرکه بفروشد متاعی مشتری زر بایدش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۱به دستی برد از جا پای صبرم شوق دیدارش
  2. شمارهٔ ۲۴۲نگر مژگان و اشکم لوحش الله عشق و گلزارش
  3. شمارهٔ ۲۴۳ز مهرم خوب تر آن مهر مهوش
  4. شمارهٔ ۲۴۴خیال خیل خالم نیست با زلف زره فامش
  5. شمارهٔ ۲۴۵نهادی بر دلم دردی که درماندم به درمانش
  6. شمارهٔ ۲۴۶دلم پیوست به ایشان در آن زلف و زنخدانش
  7. شمارهٔ ۲۴۷گرفتم چون تو سروی را قبا پوش
  8. شمارهٔ ۲۴۸به پایان رفت در بزمت مرا دوش
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.