پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۲

نگر مژگان و اشکم لوحش الله عشق و گلزارش

که جای گل به دامن خون دل می جوشد از خارش

زند مژگان به چشمم خارها از سیر این بستان

من آن گلزار میخواهم که شکرخاست گلنارش

همه عمر آنکه در کویت دل گم کرده می جوید

چه باشد گر تو دل جویی کنی از لطف یکبارش

خود از حالم نپرسیدی غمت اما نشد غافل

دلی را خورد باید غم که غم باشد پرستارش

من از عشقت برم جان حاش لله کی توانم کرد

خصوص اکنون که هجران در هلاکم شد مددکارش

به ناصح یک نظر بنمایمت گر رشک بگذارد

که جاویدان به درد خویشتن سازم گرفتارش

مباش ای دل به زهد مفتی اسلامیان مفتون

که در هر دانه تسبیح است چندین حلقه زنارش

چه پیش آمد ندانم خواجه را در بزم می خواران

که چون خشت سرخم پای حوض افتاده دستارش

صفایی چندی از دست تو پا پیچید در دامان

کشید از کنج خلوت شوق دیگر ره به بازارش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۴خیال خیل خالم نیست با زلف زره فامش
  2. شمارهٔ ۲۴۵نهادی بر دلم دردی که درماندم به درمانش
  3. شمارهٔ ۲۴۶دلم پیوست به ایشان در آن زلف و زنخدانش
  4. شمارهٔ ۲۴۷گرفتم چون تو سروی را قبا پوش
  5. شمارهٔ ۲۴۸به پایان رفت در بزمت مرا دوش
  6. شمارهٔ ۲۴۹به ترک مست تو دستی رها کنم دل خویش
  7. شمارهٔ ۲۵۰نهی مرهم به زخمم یا کنی ریش
  8. شمارهٔ ۲۵۱به پای تا سر تسلیم سودمت برخاک
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.