پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۱

به پای تا سر تسلیم سودمت برخاک

گرفت پایه ی من دست برتری ز افلاک

سرت به پای نهم تا مگر به دست گریم

کنی زگونه ی زردم سرشک گلگون پاک

به ناز و قهر و عتاب از تو برنتابم روی

ولا اتکاء بغیرک و ما ارید سواک

نه با زلال وصالم به عذب کوثر شوق

نه در عذاب فراقم ز تاب دوزخ باک

تویی که هر نگهت کرد صد خم می

فدای خاک رهت باد خون دختر تاک

مرا به کار تو جز کام خشک و دامن تر

چه حاصل از دل غمگین و دیده ی نمناک

نسود دست به دامان دوست تا صد ره

نکردم از پی او چون قبا گریبان چاک

خوشم که کرد چو تن پایمال سم سمند

پس از هلاکم اگر سر نبست برفتراک

خلاص کن چو صفایی به قتلم از غم هجر

که از حیات مرا بهتر است بی تو هلاک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۳کاش مغزی داشتی تا جای خاک
  2. شمارهٔ ۲۵۴دلم از قید آن مشکین حمایل
  3. شمارهٔ ۲۵۵منتی دارم به یاران کز بس افغان کرده‌ام
  4. شمارهٔ ۲۵۶جاودان دولت بیدار به دیدار تو یابم
  5. شمارهٔ ۲۵۷به مهر روی ماهی عهد بستم
  6. شمارهٔ ۲۵۸دیده و دل تا به عقد گوهر و لعل تو بستم
  7. شمارهٔ ۲۵۹قبولم کن که لالای تو گردم
  8. شمارهٔ ۲۶۰ز میر کعبه زرقی چند دیدم
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.