پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۵

منتی دارم به یاران کز بس افغان کرده‌ام

خاطر از آزار یارانش پشیمان کرده‌ام

بر سرم یک ره نسودی پای از این سودا چه سود

بهر من کاندر رهت با خاک یکسان کرده‌ام

تا کمان‌ابروی تیرانداز ما صورت نمود

بالله ار تشویش از شمشیر و پیکان کرده‌ام

حیف باشد بر زمین رفتن ترا با آنکه من

بهر جولانت فضای سینه میدان کرده‌ام

خاطر دل جمع شد در حلقهٔ زلفت ولی

حلقه‌های جمع از این سودا پریشان کرده‌ام

بر قدومت جان‌فشانی نیست مقدور ار نه من

جد و جهدی درخور افزون زآنچه نتوان کرده‌ام

تا بر این مجنون فرو ناید ز دیگر جای‌ها

کودکان را سنگ کوی او به دامان کرده‌ام

شرح غم ننگاشتم خود کی سرایم پیش غیر

من که سرّ عشق یار از خامه پنهان کرده‌ام

ناقه و چهر تو در چشم صفایی رخ گشود

خجلتم باد ار نظر بر سرو و بستان کرده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۷به مهر روی ماهی عهد بستم
  2. شمارهٔ ۲۵۸دیده و دل تا به عقد گوهر و لعل تو بستم
  3. شمارهٔ ۲۵۹قبولم کن که لالای تو گردم
  4. شمارهٔ ۲۶۰ز میر کعبه زرقی چند دیدم
  5. شمارهٔ ۲۶۱به عهد بتان اعتباری ندیدم
  6. شمارهٔ ۲۶۲وفا و حسن در یاری ندیدم
  7. شمارهٔ ۲۶۳از سرو سخنوری ندیدم
  8. شمارهٔ ۲۶۴به دل نوید وفا دادم و جفا ز تو دیدم
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.