پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۴

دلم از قید آن مشکین حمایل

اگر خواهی رها بازش فرو هل

چو جان را دید با سامان تر از دل

غمت در جان از دل ساخت منزل

وطن غربت شد از عشقت چو برمن

سفرکردم که غم واماند از دل

سفرکردن چه حاصل زانکه آمد

غمت همراه دل منزل به منزل

ره کوی تو بر من چشم تر بست

بخشکان کشتیم افتاده درگل

درین بحرم چنان زورق فرو رفت

که هرگز تخته ای ناید به ساحل

چو صیادش تویی خود میرد از شوق

نیفتد کار صیدت با سلاسل

به دستان برد در پا عقل و هوشم

به خود مشغول و از خود ساخت غافل

چو شهری شاد باشند از غم ما

دلا ز اظهار ناکامی چه حاصل

صفایی مقبل جاوید گردی

که نامد عشق راکس چون تو قابل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۶جاودان دولت بیدار به دیدار تو یابم
  2. شمارهٔ ۲۵۷به مهر روی ماهی عهد بستم
  3. شمارهٔ ۲۵۸دیده و دل تا به عقد گوهر و لعل تو بستم
  4. شمارهٔ ۲۵۹قبولم کن که لالای تو گردم
  5. شمارهٔ ۲۶۰ز میر کعبه زرقی چند دیدم
  6. شمارهٔ ۲۶۱به عهد بتان اعتباری ندیدم
  7. شمارهٔ ۲۶۲وفا و حسن در یاری ندیدم
  8. شمارهٔ ۲۶۳از سرو سخنوری ندیدم
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.