پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۳

از سرو سخنوری ندیدم

وز ماه صنوبری ندیدم

حوری چو تو در لباس مردم

نشنیده ملک پری ندیدم

با زلف تو نافه ی ختا را

یک موی برابری ندیدم

از باد بهار و بوی بستان

این غالیه گستری ندیدم

جز طره ی او در آتش چهر

از مار سمندری ندیدم

نخل و گل و یاس و ارغوان را

با سرو تو همسری ندیدم

هجر تو و صبر خویشتن را

کاری است که سرسری ندیدم

با آن همه رم دل آمدت رام

از چرخ کبوتری ندیدم

دل بردن و زیر پا فکندن

زیبنده دلبری ندیدم

از جوق بتان به جز تو کس را

در جور چنین جری ندیدم

از دشمن و دوست هم به بدخواه

این پایه ستمگری ندیدم

توحید مجو صفایی از خویش

کز شرک ترا بری ندیدم

جز مو نستردن از تو یک موی

قانون قلندری ندیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۵ترا تا از دو عالم برگزیدم
  2. شمارهٔ ۲۶۶من اول ره که رفتار تو دیدم
  3. شمارهٔ ۲۶۷ز دل یک ناله در دام تو ای صیاد نشنیدم
  4. شمارهٔ ۲۶۸تنی جز خاطر لیلی به غم دلشاد نشنیدم
  5. شمارهٔ ۲۶۹بنامیزد بتی عیار دارم
  6. شمارهٔ ۲۷۰تعالی الله یکی دلدار دارم
  7. شمارهٔ ۲۷۱به گردون رشته تا زان دو زلف پر شکن دارم
  8. شمارهٔ ۲۷۲به دست اگر چه متاعی به جز گناه ندارم
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.