پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۶

من اول ره که رفتار تو دیدم

به درد این گرفتاران رسیدم

به دستی دامن از دستم کشیدی

که از دستت گریبان ها دریدم

به هشیاری شکستم شیشه و جام

شراب از چشم سرمستت کشیدم

ز قتلم تا دگر نایی پشیمان

به زیر تیغت اینسان آرمیدم

شهم در ششدر نرد غمت مات

به دل تا مهره ی مهر تو چیدم

به میدان بلا از تیر مژگان

چو ابروی کمان دارت خمیدم

ز حرمان من آخر حاصلت چیست

مکن چندین خدا را ناامیدم

فشانم باد را برخاک ره جان

رساند از وصالت گر نویدم

به شوق قتل خود زان دست مخضوب

نماید تیغ خنجر برگ بیدم

به قیدی دل برو بستم صفایی

که از قید دو عالم وارهیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۸تنی جز خاطر لیلی به غم دلشاد نشنیدم
  2. شمارهٔ ۲۶۹بنامیزد بتی عیار دارم
  3. شمارهٔ ۲۷۰تعالی الله یکی دلدار دارم
  4. شمارهٔ ۲۷۱به گردون رشته تا زان دو زلف پر شکن دارم
  5. شمارهٔ ۲۷۲به دست اگر چه متاعی به جز گناه ندارم
  6. شمارهٔ ۲۷۳تار گیسوی تو برگردن دل سلسله دارم
  7. شمارهٔ ۲۷۴ندانمش که به گردون چگونه بگذارم
  8. شمارهٔ ۲۷۵وفای عهد راجاوید اگر مانم نگه دارم
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.