پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۷

ز دل یک ناله در دام تو ای صیاد نشنیدم

اسیری در گرفتاری چنین آزاد نشنیدم

به دور لعلت ای خسرو چو بینم شور مشتاقان

عجب دارم که یک شیرین و صد فرهاد نشنیدم

چه خوب آموخت خال از غمزدگانت طرز خون ریزی

مگو دیگر که یک شاگرد و صد استاد نشنیدم

به جز چشمت که با مژگان مرا شریان گشود از دل

ز صد نشتر فزون در دست یک فصاد نشنیدم

مهی از جنس مردم مهر منظر مشتری سیما

پری پیکر ملک پرور دو حوری زاد نشنیدم

سراپا نقش بستت صانع از جان ورنه من هرگز

چنین صورتگری از خامه ی ایجاد نشنیدم

جز آن کآباد غم وز باده ی عشقت خرابستی

دلی خرم درین دیر خراب آباد نشنیدم

صفایی منعم از افغان مکن هنگام جان بازی

به بالینم چرا فرمود اگر فریاد نشنیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۹بنامیزد بتی عیار دارم
  2. شمارهٔ ۲۷۰تعالی الله یکی دلدار دارم
  3. شمارهٔ ۲۷۱به گردون رشته تا زان دو زلف پر شکن دارم
  4. شمارهٔ ۲۷۲به دست اگر چه متاعی به جز گناه ندارم
  5. شمارهٔ ۲۷۳تار گیسوی تو برگردن دل سلسله دارم
  6. شمارهٔ ۲۷۴ندانمش که به گردون چگونه بگذارم
  7. شمارهٔ ۲۷۵وفای عهد راجاوید اگر مانم نگه دارم
  8. شمارهٔ ۲۷۶چنان خیال تو انگیخت چاره در نظرم
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.