پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۴

ندانمش که به گردون چگونه بگذارم

دلی که برد نهانی ز کف پری دارم

مرا که از دو جهان نیست غیر جان و تنی

بدین بضاعت اندک ترا طلبکارم

من گدا که به کف جز غمیم وافر نیست

هوای صحبت شاهی عجب به سر دارم

ز غم گذشته متاعی جز اشتیاقم چیست

که بی بها من مسکین ترا خریدارم

به یمن عشق به دوشم ز تست منت ها

که از غم دو جهان ساختی سبکبارم

ز آشیان و قفس فارغم بحمدالله

به قید حلقه ی این دام تا گرفتارم

مجال گفتن رازت که بازگویم کو

ببست نطق تو محکم زبان گفتارم

شکنجه ذقن و زلف و چشم و چهر تو برد

خیال عاقل و مجنون و مست و هشیارم

مرا به خواب هم امکان دیدن تو نماند

که راه خواب ببستی ز چشم بیدارم

تو خود به کار صفایی عنایتی فرمای

که رفت کار من ازدست و دست از کارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۶چنان خیال تو انگیخت چاره در نظرم
  2. شمارهٔ ۲۷۷ساقی بریز باده ی صافی به ساغرم
  3. شمارهٔ ۲۷۸باخاک ره اگر فلک آرد برابرم
  4. شمارهٔ ۲۷۹چرا به دوش بود منتی ز باده فروشم
  5. شمارهٔ ۲۸۰دهی بشارت کوثر گر از زبان سروشم
  6. شمارهٔ ۲۸۱به فر دوستی از افترای خصم چه باکم
  7. شمارهٔ ۲۸۲خواهم از شوق زنم بوسه مکرر به دهانم
  8. شمارهٔ ۲۸۳دوش از آن باده که پیمود بطی جانانم
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.