پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۸

باخاک ره اگر فلک آرد برابرم

نگذارد از حسد که نهی پای بر سرم

در ره گذاشت چشمم و بر خاک ره گذشت

خاکم به فرق باد که ازخاک کمترم

آرام دل به زلف دلارام بسته بود

دردا که رفت دلبر و نگذاشت دل برم

من با کمال یاسه به وصلت امیدوار

این دولت از کجا شود آیا میسرم

در گلشنم ز بال فشانی چه دل گشود

ای کاش پیش از این به قفس ریختی پرم

بی سایه ی سهی قد سروت به سیر باغ

بر دیده برگ بید زند تیغ خنجرم

تف دلم ز خشک لبی گر یقینت نیست

اینک گواه سوز درون دیده ترم

با روی زرد و اشک روان خوشدلم که شد

ملک غمت مسخر از این گنج و لشکرم

نتوان علاج هجر صفایی به صبر کرد

باید درین مجاهده تدبیر دیگرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۰دهی بشارت کوثر گر از زبان سروشم
  2. شمارهٔ ۲۸۱به فر دوستی از افترای خصم چه باکم
  3. شمارهٔ ۲۸۲خواهم از شوق زنم بوسه مکرر به دهانم
  4. شمارهٔ ۲۸۳دوش از آن باده که پیمود بطی جانانم
  5. شمارهٔ ۲۸۴به لب رسید به جانان رسید تا جانم
  6. شمارهٔ ۲۸۵گر بود قابل قربان قدومت جانم
  7. شمارهٔ ۲۸۶آن روز و شب به کام که من با تو سر کنم
  8. شمارهٔ ۲۸۷تا نمیرم کی ز افغان چاره ی هجران کنم
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.