پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۵

گر بود قابل قربان قدومت جانم

بی وفایم که به جان در طلبت درمانم

خرم آن روز که قیدم بگشایند ز پای

و ز قفس باز پرد طایر بال افشانم

بسپرم راه گلستان وفا دست نشان

پر کنند از گل مقصود مگر دامانم

گر به پای سگ کوی تو بسایم سر و روی

تارک فخر و شرف بگذرد از کیوانم

ور به خاک در خود بخشیم آرامگهی

فرق خورشید بود در قدم دربانم

گر نه زنجیر ی سودای تو بودم ز نخست

پس چرا عدل تو فرمود بدین زندانم

بر کریمی زکرامت شودم خضر طریق

چند دارند سراسیمه و سرگردانم

نه کنون عجز خود از قرب تو معلومم شد

روزگاری است که در نقض همم حیرانم

گر به دامان توام دست تمنا نرسید

شکر لله که به گوش تو رسید افغانم

نهیم از ناله مفرمای صفایی که نماند

بیش از این تاب تحمل ز تاب هجرانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۷تا نمیرم کی ز افغان چاره ی هجران کنم
  2. شمارهٔ ۲۸۸تا سیر سرو و سوری آن سیم تن کنم
  3. شمارهٔ ۲۸۹سرشک دیده اگر رشک آب جو نکنم
  4. شمارهٔ ۲۹۰ای دل امشب چاره هجران به مردن می کنم
  5. شمارهٔ ۲۹۱بیا ساقی بپیما ساغری زان صاف گلگونم
  6. شمارهٔ ۲۹۲حاضر و غایب مگو خداست گواهم
  7. شمارهٔ ۲۹۳سیه مستی فراز آمد به راهم
  8. شمارهٔ ۲۹۴راندی آخر چون سگ از درگاه خود با خواریم
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.