پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۶

آن روز و شب به کام که من با تو سر کنم

صبحی به شام آرم و شامی سحر کنم

گاهی چو طره تارک تمکین نهم به پات

گه دست بندگی به میانت کمر کنم

گه بنگرم طرایف لطف ترا به خویش

گه در رخ تو صنع خدا را نظر کنم

از بوسه ی دو لعل تو هر دم زبان وکام

تشویر جام باده و تنگ شکر کنم

تاگیرمش به بر شب هجران به یاد تو

گویی حدیث وصل و من از شوق برکنم

درداکه در حضور ز رشکم کسی نگفت

پایم مقیم حضرت و ترک سفر کنم

آن شب که با تو رفت به خلدم گذشت عمر

و امروز بی تو زندگی ای در سقرکنم

خواهم که خاک کوی توگردم ولی فراق

نگذارد آنقدر که من آنجا گذر کنم

پیکی اگر به دست فتد ز اهل دل مرا

عنوان نامه ی تو به خون جگر کنم

صیاد چرخ چون اجلم بال بست و برد

پاسی امان نداد که سر زیر پر کنم

برحسرت وصال صفایی شدم هلاک

وز سختی فراق سخن مختصر کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۸تا سیر سرو و سوری آن سیم تن کنم
  2. شمارهٔ ۲۸۹سرشک دیده اگر رشک آب جو نکنم
  3. شمارهٔ ۲۹۰ای دل امشب چاره هجران به مردن می کنم
  4. شمارهٔ ۲۹۱بیا ساقی بپیما ساغری زان صاف گلگونم
  5. شمارهٔ ۲۹۲حاضر و غایب مگو خداست گواهم
  6. شمارهٔ ۲۹۳سیه مستی فراز آمد به راهم
  7. شمارهٔ ۲۹۴راندی آخر چون سگ از درگاه خود با خواریم
  8. شمارهٔ ۲۹۵ساقی امشب ز تو ما چشم نگاهی داریم
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.