پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۲

حاضر و غایب مگو خداست گواهم

کز دو جهان من به جز تو هیچ نخواهم

دین و دلم رفت و جان و سر برود نیز

برخی راهت تمام حشمت و جاهم

دولت پابوس دوست گر دهدم دست

با همه پستی رسد به عرش کلاهم

نیستم ایمن مگر به حضرت جانان

ور به حریم حرم دهند پناهم

بنده ی خویشم بخوان که با همه خواری

در گذرد شوکت و شکوه ز شاهم

آن قدر از بسترم مرو، چو زدی زخم

کز قدمت عذر خون خویش بخواهم

چشم تو گر کار باده می نکند چون

مست و خراب افکند به نیم نگاهم

از شب هجران مگو قیاس مفرما

زلف پریشان خود به روز سیاهم

کشت مرا با کمال مهر و محبت

هیچ کس آخر نبرد ره به گناهم

تا همه دانند بی وفایی او را

بعد شهادت فکند بر سر راهم

دامن تر بود و کام خشک صفایی

فایده ی آب اشک و آتش آهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۴راندی آخر چون سگ از درگاه خود با خواریم
  2. شمارهٔ ۲۹۵ساقی امشب ز تو ما چشم نگاهی داریم
  3. شمارهٔ ۲۹۶من و یار ار همی باشیم با هم
  4. شمارهٔ ۲۹۷گشودی طلعت از گیسوی درهم
  5. شمارهٔ ۲۹۸صرف شد عمر گرانمایه به جمع زر و سیم
  6. شمارهٔ ۲۹۹که گفتت تا بدین غایت شها روی از گدا گردان
  7. شمارهٔ ۳۰۰الهی خاطرم فارغ ز قید ماسوا گردان
  8. شمارهٔ ۳۰۱به جز خار جفا زین گل عذاران
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.