پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۰

الهی خاطرم فارغ ز قید ماسوا گردان

ز خود بیگانگی بخشای و با خویش آشنا گردان

به باطل یاوه گویی را ز خوی خود سری و آخر

ز حق بی راهه پویی را به راه خویش وا گردان

بیابان است و ره گم گشتگان را پشت بر مقصد

بپای ای کاروان سالار و رویی با قفا گردان

به ذل و عز و فقر و دولتم تسلیم و تمکین ده

بری ز اندیشه چند و چه و چون و چرا گردان

گر آزادم ز خود خواهی به بند بندگی درکش

چنان کز من رضا گردی مرا از خود رضا گردان

نه تاب دوزخت دارم نه باب جنتم یا رب

به خاکم با زمان وآسوده اندر ماجرا گردان

ز دست نفس بدفرما حقوقی کز تو در باشد

فکن در پای و ز دست عطا یکسر ادا گردان

به خواری شرمساری سوگواری مسکنت زاری

شماری گر تو ای دل فوت شد اکنون قضا گردان

تولای ترا صدق و صفا شرط است می دانم

صفایی را به صدق خویش صافی از ریا گردان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۲بیا بنگر سرشک اشکباران
  2. شمارهٔ ۳۰۳الا ماهم الا یارم الا جان
  3. شمارهٔ ۳۰۴غمت گرفت فضای دلم چنان که در آن
  4. شمارهٔ ۳۰۵شب و روز از غمت در باغ و زندان
  5. شمارهٔ ۳۰۶به زندان بلا آونگ هجران
  6. شمارهٔ ۳۰۷از آن طره ی مشکفام جانان
  7. شمارهٔ ۳۰۸دردمندیم و دوای خویشتن
  8. شمارهٔ ۳۰۹بست زاهد از ردای خویشتن
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.