پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۶

به زندان بلا آونگ هجران

ز بس ماندم شدم دلتنگ هجران

بیا تا صیقل قربت زداید

مرا ز آیینه ی دل زنگ هجران

به رخش وصل برنه زین راحت

ز زین رنج واکن ننگ هجران

دودگلگون اشکم بر رخ این بس

چه تازی بردلم شبرنگ هجران

نشاندی بر سر خاک سیاهم

بریز از دامن آخر سنگ هجران

من و آهنگ هجران حاش لله

نگر برما همی آهنگ هجران

به بوی وصل کردم حیلتی چند

نرستم آخر از نیرنگ هجران

سپاهی بی کران سان دیده از اشک

به سر دارم هوای جنگ هجران

دگر دامان وصلت ندهم از دست

گر این ره داریم از چنگ هجران

مگر بوی وصالم سرخوش آرد

نبینم کاش زین پس رنگ هجران

صفایی تاج دار ملک غم شد

چو پا بنهاد بر اورنگ هجران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۸دردمندیم و دوای خویشتن
  2. شمارهٔ ۳۰۹بست زاهد از ردای خویشتن
  3. شمارهٔ ۳۱۰وه که نگذاری به جای خویشتن
  4. شمارهٔ ۳۱۱نه از دلبر توان دل برگرفتن
  5. شمارهٔ ۳۱۲مرا خوشتر ز جام عشق خوناب جگر خوردن
  6. شمارهٔ ۳۱۳مرا چون شمع هرشب سوختن و آنگه سحر مردن
  7. شمارهٔ ۳۱۴لبی زان لعل جان پرور کشیدن
  8. شمارهٔ ۳۱۵مرا یک دم ز لعلت در کشیدن
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.